{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود

دستدلم می لرزد

اما به خواجه میسپارم تا نا امید رو از دلم نگیره

دلم میخواد همیشه بگوید

یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم نخور
دیدگاه ها (۱)

شراب خواستم گفت : ممنوع است آغوش خواستم گفت : ممنوع است ...

عشق واقعی بچه هآ خعلی قشنگههههههههههههههه تا آخر بخونیدش پ...

چــ ـه قــ ـرصی مصــ ـرف کــ ـرده اند اسکــ ـله ها … ؟؟؟ تــ...

صدام کن اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروددستدلم می لرزداما به...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروددستدلم می لرزداما به...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروددستدلم می لرزداما به...

انگشتانم که لای ورق های دیوانحافظ میروددستدلم میلرزد!!اما به...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود دست و دلم می لرزد ...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروددستدلم می لرزد اما ب...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود:دست دلم می لرزد...ا...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود...دست دلم میلرزد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط