عشق خونین یا

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸

ادامه ی قسمت هشتم (۲)

لونا (با صدای خش‌دار):
«قول داده بودی پشت منی؛ عمل کردی.»
کوک شانه بالا انداخت، تفنگ را روی دوش انداخت:
«گفتم نمی‌گذارم مهرۀ خوبی از بازی بیرون بره— همین.»
لحظه‌ای مکث؛ زخم گوشۀ لب لونا، خونی که روی یقهٔ کتش راه گرفته بود؛ کوک حس کرد ضربان قلبش برای یک ثانیه جا می‌ماند. جرقه‌ای کوتاه، اما جدی نگرفتش. فقط گفت:
ــ «خوبه که زنده‌ای. بقیه‌اش بعداً.»
لونا لبخند زد؛ همان لبخند مغرور قاتلی که تازه شکار تازه‌ای بو کشیده باشد.
لونا:
«بعداً… وقت داریم حساب روس‌ها را کامل صاف کنیم.»
پشت سرشان شعله‌های آتش، انفجار مهمات و صدای پاهای باندهای متحد، در تاریک‌ترین عصر سال، فروغی سرخ روی افق متروک بندر می‌کشید— آغاز جنگی تازه که هنوز هیچ‌کس نمی‌دانست تا کجا ادامه خواهد داشت…
دیدگاه ها (۲)

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸قسمت نهم زاویۀ دید لونا...

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸ادامه ی قسمت هشتمــ «اگه...

یه ددی مون نشه؟؟؟؟ 😍🤩

سه پارتی Part :1کلاس در سکوت فرو رفته بود و بچه های کلاس های...

پـآیـآنـ دوســـتــےســـہ پــآرتــےپــآرتــ : ۲عا..اره اره ای...

black flower(p,313)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط