پارت

#پارت_94
آقای مافیا♟🎲

تصمیم گرفتم برم ازمایش شاید اتفاقی برام افتاده باشه
بلافاصله از دستشویی بیرون اومدم و لباس پوشیدم

گوشیم و برداشتم و به سمت در خروجی حرکت کردم که یهو مامان مثل علف جلوم ظاهر شد
هینی کشیدم و گفتم

+ واییی... ریدم تو خودم مامان چته

_وااا یعنی چی

+ ولش چته بگو....

_ کجا میری

+ کجا میرم من، خونه سوسن اینا دیگه میخوام باهاش حرف بزنم

_ عه... راسی، منم باید برم با مامانش قرار داشتیم پاشو پس باهم بریم

با چشای درشت نگاهش کردم و با جیغ گفتم

+ نهه....

_وا.... چته چرا جیغ میزنی دختر

خودمو جمع و جور کردم و گفتم

+خب... چیزه... عه منو سوسن گفتیم باهم بریم بیرون شما ها با هم تنها حرف بزنین یهو پا ما اومد وسط نباشیم تا مجبور شیم جواب بدیم

مامان نگاه مشکوکی بهم کرد و گفت

+ باشه ولی زود برگردیا

انگشت شصتمو به نشونه لایک براش بالا آوردم و لبخندی زدم
از خونه بیرون زدم و با موفقیت به سمت آزمایشگاه حرکت کردم#رمان
#عاشقانه
#فالو
#حمایت
#مافیایی
#مافیا
#اصمات
دیدگاه ها (۰)

#پارت_95 آقای مافیا ♟🎲با سوسن هماهنگ کردم تا حواسش باشه وقتی...

#پارت_96آقای مافیا ♟🎲از ترس شونه هام بالا پرید با چشمای گشاد...

کوثر: بعد از اینکه اسم هامون رو خوندن و رفتیم امتحان بدیم چن...

کوثر: توهم همش کاری جز فک زدن بامن نداری ای بابا شهریار: حر...

برادرای هایتانی پارت ۴

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط