THE SPY🖤🌘
THE SPY🖤🌘
PART|8
تهیونگ:برای چی برداشتی اینو آوردی؟عقل تو سرت نیست؟(با کمی داد)
جونگکوک:خب میخواستی تو اون وضعیت چه غلطی بکنم؟میخواستی زنگ بزنم آمبولانس بیاد و بعدشم با پلیس اینترپل برم پیک نیک؟(داد)
وضعیت بین دو برادر خیلی وخیم بود و همهی خدمتکارا از ترس رفته بودن بیرون از عمارت
جیسو:هق من..هق من بهش گفتم بیارتش..اون...اون جونمو نجات داد هق..
جیسو هنوز از اون موقع حالش خوب نشده بود ،اون معمولا آدم لوسی نبود ولی نمیدونست چرا امروز اینجوری شده
تهیونگ:جیسو انقدر گریه نکن داری میری روی اعصابم(با تشر)
جونگکوک:کارت شناساییش هم که دیدی دیگه برای چی داری الکی گیر میدی؟
تهیونگ: واقعا احمقی یا خودتو زدی به احمقی؟کارت شناسایی نمیتونه ساختگی باشه؟
جونگکوک:استعلام هم که گرفتی،انقدر الکی بهونه نگیر،خوب که بشه خودم میفرستمش بره
تهیونگ:ببین بهوش اومد یا نه
جیمین که تمام مکالمهشون رو شنیده بود چشماش رو بست و سرش و کج کرد به سمت دیگه
دستشو گذاشت رو شونهی جیمین و تکونش داد
جونگکوک:هی پسره هی
جیمین آروم چشماشو باز کرد و توی چشمای جونگکوک زل زد
اما با دردی که توی سرش احساس کرد سریع دستشو گذاشت روی سرش و فشار داد
جونگکوک:چته؟
جیمین:آخ.. سرم
چشماشو محکم روی هم فشار میداد
تهیونگ: دکتر لازمه بگم بیاد؟
جونگکوک: نمیدونم...
جیمین توی خودش جمع شده بود و سر و دل شو فشار میداد
تهیونگ جلوی کاناپه روی زمین نشست
دستشو گذاشت روی شونش و صافش کرد
لباسش و زد بالا و شکمشو نگاه کرد
چند جای شکم و پهلوش کبود شده بود
جیمین با خجالت لباسش و گرفت کشید پایین و روی کاناپه صاف نشست.
تهیونگ:آسیب دیدگیش خیلی خاص نیست،بفرستش بره
و بلند شد و پشتش و کرد که بره
جیمین که دید دارن میفرستنش گفت
جیمین:اگه...اگه خونریزی داخلی کرده باشم چی؟سرم خیلی درد میکنه
سعی کرد جملهی آخرش و با مظلومیت تمام بگه
تهیونگ وایستاد و برگشت سمت جیمین
تهیونگ: خونریزی داخلی؟
پوزخندی زد و نزدیکتر شد
تهیونگ: یعنی میخوای اینجا بمونی؟احیانا کارو کاسبیت نمیخوابه؟
جیمین سردرگم نگاهش کرد
جیمین: کارو کاسبی؟
تهیونگ:مگه تو بار کار نمیکنی؟دنسرا یه مدت نباشن کار شون میخوابه و طرفدارا شون و از دست میدن.
جیمین شوکه شد ولی سریع عادی رفتار کرد،و توی دلش بکهیون و مورد عنایت قرار داد
جیمین: باید سالم باشم که طرفدارام و راضی نگه دارم،نه؟
تهیونگ اصلا حوصله بحث کردن نداشت وگرنه عمرا نمیزاشت که جیمین اونجا بمونه
تهیونگ:بگو دکتر بیاد چکش کنه اگه مشکلی نبود بفرستش بره
جونگکوک دستشو گذاشت رو شونهی تهیونگ و آروم گفت
جونگکوک:ولی اون صورتامون و دیده
تهیونگ:مارو نمیشناسه ولی بازم ازش بپرس ،یه جوری که خودش نفهمه.
و رفت.
PART|8
تهیونگ:برای چی برداشتی اینو آوردی؟عقل تو سرت نیست؟(با کمی داد)
جونگکوک:خب میخواستی تو اون وضعیت چه غلطی بکنم؟میخواستی زنگ بزنم آمبولانس بیاد و بعدشم با پلیس اینترپل برم پیک نیک؟(داد)
وضعیت بین دو برادر خیلی وخیم بود و همهی خدمتکارا از ترس رفته بودن بیرون از عمارت
جیسو:هق من..هق من بهش گفتم بیارتش..اون...اون جونمو نجات داد هق..
جیسو هنوز از اون موقع حالش خوب نشده بود ،اون معمولا آدم لوسی نبود ولی نمیدونست چرا امروز اینجوری شده
تهیونگ:جیسو انقدر گریه نکن داری میری روی اعصابم(با تشر)
جونگکوک:کارت شناساییش هم که دیدی دیگه برای چی داری الکی گیر میدی؟
تهیونگ: واقعا احمقی یا خودتو زدی به احمقی؟کارت شناسایی نمیتونه ساختگی باشه؟
جونگکوک:استعلام هم که گرفتی،انقدر الکی بهونه نگیر،خوب که بشه خودم میفرستمش بره
تهیونگ:ببین بهوش اومد یا نه
جیمین که تمام مکالمهشون رو شنیده بود چشماش رو بست و سرش و کج کرد به سمت دیگه
دستشو گذاشت رو شونهی جیمین و تکونش داد
جونگکوک:هی پسره هی
جیمین آروم چشماشو باز کرد و توی چشمای جونگکوک زل زد
اما با دردی که توی سرش احساس کرد سریع دستشو گذاشت روی سرش و فشار داد
جونگکوک:چته؟
جیمین:آخ.. سرم
چشماشو محکم روی هم فشار میداد
تهیونگ: دکتر لازمه بگم بیاد؟
جونگکوک: نمیدونم...
جیمین توی خودش جمع شده بود و سر و دل شو فشار میداد
تهیونگ جلوی کاناپه روی زمین نشست
دستشو گذاشت روی شونش و صافش کرد
لباسش و زد بالا و شکمشو نگاه کرد
چند جای شکم و پهلوش کبود شده بود
جیمین با خجالت لباسش و گرفت کشید پایین و روی کاناپه صاف نشست.
تهیونگ:آسیب دیدگیش خیلی خاص نیست،بفرستش بره
و بلند شد و پشتش و کرد که بره
جیمین که دید دارن میفرستنش گفت
جیمین:اگه...اگه خونریزی داخلی کرده باشم چی؟سرم خیلی درد میکنه
سعی کرد جملهی آخرش و با مظلومیت تمام بگه
تهیونگ وایستاد و برگشت سمت جیمین
تهیونگ: خونریزی داخلی؟
پوزخندی زد و نزدیکتر شد
تهیونگ: یعنی میخوای اینجا بمونی؟احیانا کارو کاسبیت نمیخوابه؟
جیمین سردرگم نگاهش کرد
جیمین: کارو کاسبی؟
تهیونگ:مگه تو بار کار نمیکنی؟دنسرا یه مدت نباشن کار شون میخوابه و طرفدارا شون و از دست میدن.
جیمین شوکه شد ولی سریع عادی رفتار کرد،و توی دلش بکهیون و مورد عنایت قرار داد
جیمین: باید سالم باشم که طرفدارام و راضی نگه دارم،نه؟
تهیونگ اصلا حوصله بحث کردن نداشت وگرنه عمرا نمیزاشت که جیمین اونجا بمونه
تهیونگ:بگو دکتر بیاد چکش کنه اگه مشکلی نبود بفرستش بره
جونگکوک دستشو گذاشت رو شونهی تهیونگ و آروم گفت
جونگکوک:ولی اون صورتامون و دیده
تهیونگ:مارو نمیشناسه ولی بازم ازش بپرس ،یه جوری که خودش نفهمه.
و رفت.
- ۴.۳k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط