{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P14

P14
راوی ویو :
به سمت تختت رفتی . یکی از عجیب ترین روزهای زندگیت بود . واقعا عجیب . سرپرستت . پرفسورت و دوست پسرت شده بودن یک نفر .
لباساتو در آوردی . فقط لباس زیر های دخترونه ات تنت بود . خیلی دوست داشتی این کارو بکنی چون تو یتیم خونه هیچ وقت اجازه ی عوض کردن لباس بیرون رختکن رو نداشتی .
پنجره ی عمارت باز بود و هوایی به صورتت میخورد . کم‌کم چشمات گرم شد و خوابت برد .
به جعبه ی که توش گردنبند طرح ماری برای دختر کوچولوش بود به اتاقت اومد درو باز کرد و با بدن لخت استلا زیر پتر مواجه شد . به سمتش رفت و کمربند ، کفشاش ، کروات و جلیقه اش رو در آورد . دکمه های پیرهن سفید و سادشو باز کرد و پشت بهت خوابید . دستشو دور پهلو هات حلقه کرد و سرشو به گودی گردنت برد . آروم بوسید . دستاشو بالا آورد و سینه هاتو تو دستاش گرفت . در مقابل دستاش خیلی کوچیک بودن . گودنتو بو کشید و با دستاش نوازشت کرد ... .
بیدار شدی . با ترس پشتت نگاه کردی . بدنتو از بدنش بیرون آوردی . چه اشتباهی کردی . لباساتو پوشیدی و به خواستی برم بیرون که دستایی دورت حلقه شد
تام : هیچ وقت ازم فرار نکن افعی کوچولو
و پرتت کرد رو تخت و روت خیمه زد
تام : تنبیه ات چی باشه میخوای کل بدنتو مارک کنم یا از miss riddle تبدیل ات کنم به mrs riddle
منظورش چی بود
استلا : خب ترسیدم
لبامو گاز گرفت و به سمت میز آرایشم رفت . گردن بندم رو گردنم کرد و گردنمو بوسید
تام : میخواهم همه جا گردنت باشه
۳۰ تا لایک 👈👉
دیدگاه ها (۱)

۳ ماه بعد : با متیو رفتیم بیرون اون پسر خوبیه بالاخره اینو ف...

P4تو سالن اجتماعات بودن ریگولوس رو دیدم . پشتم رو بهش کردم ....

P10وسایل ویالون رو جمع کردم حوصلم سر رفته بود ولی بیرون رفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط