{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حق نداری با دوست پسرم اینطوری صحبت کنی

«حق نداری با دوست پسرم اینطوری صحبت کنی...!»

+من با همکار های شرکتمون اومده بودیم جایی که دوست پسر یعنی چان کار می‌کنه .
+دستمو برای سفارش بلند کردم.
-وقتی ا/ت رو دیدم به سمت میزشون رفتم. «سلام چی میل دارین؟»
+همه سفارش هاشون رو گفتن ولی من نگفتم. چان رفت و بعد از چند دقیقه غذا ها رو آورد.
-«رامیونی که میدونستم ا/ت دوست داره رو براش آوردم و بقیه ی غذا ها »
+شروع کردم به خوردن
مدیر شرکت: «ا/ت تو کی سفارش دادی؟ من نشنیدم برای خودتم سفارش بدی»
+«من....ام...من سفارش دادم»
۰«اصلا هرچی »
@همه شروع کردن به خوردن و بحث سر این شد که همه باید یه کاپل داشته باشند
مدیر!
! «ا/ت، من هیچوقت ندیدم کسی بیاد دنبالت سینگلی؟ بنظرم اگه سینگلی آقای کیم بدردت بخوره. پسر بدی نیست»
+«من- » تا خواستم حرفتم رو کامل کنم آقای کیم صحبت کرد.
؟ «منم بدم نمیاد بیشتر با شما آشنا بشم»
-«رفتم سر میز ا/ت اینا. چیز دیگه ای میل ندارین؟» با نگاه به ا/ت
!«اییی پسره ی الاف همش میاد سر میز ما. الان بحثمون خصوصی مهمه! نه چیزی نمی‌خوایم.»
دیدگاه ها (۰)

«حق نداری با دوست پسرم اینطوری صحبت کنی...!» part ²آقای کیم ...

«دلم برات یه ذره شده...»مرد دختر نوزادش رو بیشتر به سینش چسب...

«متاسفم دخترم...» part 2#«کریس برای امشب بهت یه اتاق بهت بده...

«متاسفم دخترم...»*توی حیاط باغ*-داشتم ویسکیمو می‌خوردم درحال...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁵(کره=ساعت 9:27 PM) الا:...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟1(تابع قوانین ویسگون) ا/ت: *وای وای نه..ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط