{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

متاسفم دخترم part

«متاسفم دخترم...» part 2

#«کریس برای امشب بهت یه اتاق بهت بدهکارم فقط بخاطر. اینکه دختره خوشگله»
-«معلوم هست چی میگی اصلا؟!من اصلا قصدی با اون دختر ندارم من خیلی دوستش دارم و تا وقتی نخواد بهش دست نمی‌زنم به علاوه اون هنوز بچست»
#«اوه...پس ددی خوبی پیدا کرده چون اختلاف سنیتون زیاده نه؟ 18 و 27؟»
-«اگه اینطوری بگی بهتره» بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم و تا وقتی آلیتا بیاد توی راهرو موندم و سیگارم رو روشن کردم
+از دستشویی اومدم بیرون و وقتی صورت کریس رو دیدم لبخند زدم ولی با دیدن سیگار توی دستش لبخندم محوی شد «اون دیگه چیه...»
-«این؟ سیگار» بعداز اینکه اینو گفتم فهمیدم نباید به همین راحتی اینو میگفتم
+«بدش به من»
-خودم سیگار رو انداختم زمین و با کف کفشم خاموشش کردم «م...من متاسفم...یادم نبود بدت میاد
+ «الان بهتر شد » تنهایی به سمت حیاط حرکت کردم
-«الیتا...»دنبالش راه افتادم و دستش رو گرفتم «متاسفم ...یادم نبود بدت میاد...نمیشه بابایی رو ببخشی ؟» سرم رو کج کردم و بهش نگاه کردم و لبخند زدم
*از اون لبخند کیوتا که چال گونش معلوم میشه*
+«باشه ولی این آخرین باریه که دستت سیگار میبینم »
-بغلش کردم و موهاشو نوازش کردم
+«خودتم می‌دونی من کسی دیگه ای رو جز تو ندارم چرا اذیتم میکنی»
-«متاسفم دخترم...»
دیدگاه ها (۱)

«حق نداری با دوست پسرم اینطوری صحبت کنی...!»+من با همکار های...

«حق نداری با دوست پسرم اینطوری صحبت کنی...!» part ²آقای کیم ...

«متاسفم دخترم...»*توی حیاط باغ*-داشتم ویسکیمو می‌خوردم درحال...

«اکه میخوای همینطوری بمونه هیچی نگو...!» +«من...نمیدونم...خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط