پارت
پارت۱۸
ات:بابااااا نکن دیگههه
ب،ات:خب وقت نشد آنروز بریم کفش و کت شلوار بگیریم خب واسه همین شب زود بخوابین فردا بریم خرید دو هوان هم باهاتون میاد با سه جونگ
ات:بابا میخوایم خودمون بریممممم
ب،ات:نه باید دو هوان بیاد مواظبت باشه
ات:بابا این یوپ هست من همش کنارشممم
م،ات:خب باهاتون بیان حداقل اونا هم لباس بخرننن
سه جونگ:آره ات منم لباس میخوام خبببب
ات:باشششععع
)فردا)
ویو ات:امروز یه لباس بیلی آیلیش مانند پوشیدم خب اونم دوست دارم دیگه یه شلوارک تا زانو گشاد پوشیدم با یک تیشرت آبی که روش یه عدد بود (همون لباس بیلی)داشتم میرفتم پایین عینک دودی رو از روی میز بردارم دیدم همه لباس شیک پوشیدن فقط من لباسام اینجوری بود خلاصه توی ماشین من و سه جونگ عقب بودیم داداشم و این یوپ جلو
سه جونگ:یااا ات این چه لباسی پوشیدی خب همه انقدر خوشگل لباس پوشیدیم تو باز ازین لباس خیابونی هات پوشیدی
ات:یااااااااا یبار دیگه نبینم راجب استایلم اینجوری حرف میزنی
سه جونگ:چاگیااااا این چه خواهریه دارییی
دو هوان:دخترا بس کنید
ات:این یوپ تو چرا هیچی نمیگی
این یوپ:بچها بس کنید هیچی نمیشه ات این لباس رو پوشیده
ات و سه جونگ:واااا مگه میشه این دوتا انقدر بیخیال
ات:مگه استایل من چشهههه
سه جونگ:چش نیست گوشه
ات:بس کن دیگه سه جونگگگ
این یوپ و دو هوان:آره داداش چقدر هوای بیرون خوبه(این دو شخص سیاوش و میلاد تو عشق ابدی ان)
ات:راستی سه جونگ یادته دیروز کای میخواست باهام چیکار کنه
سه جونگ:خبب
ات:انقدر سیاه بود(بدونین دیگه چیو میگم)
این یوپ:اتتتتتت(عصبی)
ات:چی شد زبون وا کردی هاا الان بحث این شد زبون وا کردیییییی
این یوپ:ات تروخدا رسیدیم دیگه بحث نکن من عاشقتم دیگه نمیتونم تحمل کنم زجر میکشی یا همچین چیزایی برات اتفاق افتاده
دو هوان:اهههه چندش
سه جونگ:چاگیااا یعنی اینجوری دوستم نداری مثل این یوپ مجبوریهه
دو هوان:نه ببینی عشقم این دوتا چندش آن وگرنه من هرجور بخوام باهات مهربون رفتار میکنم تو نفس منی زندگی منی من به اینا میگم به تو نمیگم که
ات:این یوپاااا اینا واقعا برای هم ساخته شدن
سه جونگ:خب بریم خرید دیگه دیر میشه
این یوپ :باش
این یوپ کت شلوار پوشید اومد
ات:عشقم انقدر زیبا شدی البته زیبا بودی زیبا تر تر تر شدی نمیدونم در برابر این همه زیبایی چی بگم
(توی دل ات اینجوریه:دثحشخبوبسمسپدید)
این یوپ:خانم همینو میبریم
(خرید هارو کردن)
ات:بریم کافه
سه جونگ:بدم نمیاد
رفتن کافه
دو هوان:سه جونگ میخوام یه چیزی بهت بگم
سه جونگ: بگو
ویو دو هوان: دیشب با این یوپ برنامه ریختیم امروز از سه جونگ خاستگاری کنممم
دو هوان:باهام ازدواج میکنی و شریک زندگیم میشی
سه جونگ:بله بله بلههه
خماریییییی
ات:بابااااا نکن دیگههه
ب،ات:خب وقت نشد آنروز بریم کفش و کت شلوار بگیریم خب واسه همین شب زود بخوابین فردا بریم خرید دو هوان هم باهاتون میاد با سه جونگ
ات:بابا میخوایم خودمون بریممممم
ب،ات:نه باید دو هوان بیاد مواظبت باشه
ات:بابا این یوپ هست من همش کنارشممم
م،ات:خب باهاتون بیان حداقل اونا هم لباس بخرننن
سه جونگ:آره ات منم لباس میخوام خبببب
ات:باشششععع
)فردا)
ویو ات:امروز یه لباس بیلی آیلیش مانند پوشیدم خب اونم دوست دارم دیگه یه شلوارک تا زانو گشاد پوشیدم با یک تیشرت آبی که روش یه عدد بود (همون لباس بیلی)داشتم میرفتم پایین عینک دودی رو از روی میز بردارم دیدم همه لباس شیک پوشیدن فقط من لباسام اینجوری بود خلاصه توی ماشین من و سه جونگ عقب بودیم داداشم و این یوپ جلو
سه جونگ:یااا ات این چه لباسی پوشیدی خب همه انقدر خوشگل لباس پوشیدیم تو باز ازین لباس خیابونی هات پوشیدی
ات:یااااااااا یبار دیگه نبینم راجب استایلم اینجوری حرف میزنی
سه جونگ:چاگیااااا این چه خواهریه دارییی
دو هوان:دخترا بس کنید
ات:این یوپ تو چرا هیچی نمیگی
این یوپ:بچها بس کنید هیچی نمیشه ات این لباس رو پوشیده
ات و سه جونگ:واااا مگه میشه این دوتا انقدر بیخیال
ات:مگه استایل من چشهههه
سه جونگ:چش نیست گوشه
ات:بس کن دیگه سه جونگگگ
این یوپ و دو هوان:آره داداش چقدر هوای بیرون خوبه(این دو شخص سیاوش و میلاد تو عشق ابدی ان)
ات:راستی سه جونگ یادته دیروز کای میخواست باهام چیکار کنه
سه جونگ:خبب
ات:انقدر سیاه بود(بدونین دیگه چیو میگم)
این یوپ:اتتتتتت(عصبی)
ات:چی شد زبون وا کردی هاا الان بحث این شد زبون وا کردیییییی
این یوپ:ات تروخدا رسیدیم دیگه بحث نکن من عاشقتم دیگه نمیتونم تحمل کنم زجر میکشی یا همچین چیزایی برات اتفاق افتاده
دو هوان:اهههه چندش
سه جونگ:چاگیااا یعنی اینجوری دوستم نداری مثل این یوپ مجبوریهه
دو هوان:نه ببینی عشقم این دوتا چندش آن وگرنه من هرجور بخوام باهات مهربون رفتار میکنم تو نفس منی زندگی منی من به اینا میگم به تو نمیگم که
ات:این یوپاااا اینا واقعا برای هم ساخته شدن
سه جونگ:خب بریم خرید دیگه دیر میشه
این یوپ :باش
این یوپ کت شلوار پوشید اومد
ات:عشقم انقدر زیبا شدی البته زیبا بودی زیبا تر تر تر شدی نمیدونم در برابر این همه زیبایی چی بگم
(توی دل ات اینجوریه:دثحشخبوبسمسپدید)
این یوپ:خانم همینو میبریم
(خرید هارو کردن)
ات:بریم کافه
سه جونگ:بدم نمیاد
رفتن کافه
دو هوان:سه جونگ میخوام یه چیزی بهت بگم
سه جونگ: بگو
ویو دو هوان: دیشب با این یوپ برنامه ریختیم امروز از سه جونگ خاستگاری کنممم
دو هوان:باهام ازدواج میکنی و شریک زندگیم میشی
سه جونگ:بله بله بلههه
خماریییییی
- ۱.۴k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط