{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازم منو....

بازم منو....
قرصای رنگارنگ....
چن تا آرامبخش همراش.....
بازم منو.....
یه تن پر از درد ....
بازم منو....
دو تا چشم اشکی و خماره خواب که خوابشون نمیبره...
بازم منو....
خودم و این چهاردیواری سفیدی ک همه ارزوهامو توش خاک کردم...
تا اخرش باید همین باشم...
دیدگاه ها (۱)

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

★彡   Part 10 彡★ توی راه، هیچ حرفی رد و بدل نشد. دوست داشتم ی...

professor Riddle, p50

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

پارت۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط