{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یــک اتاق...

یــک اتاق...

یک تخت...

یک بغل...

سهمِ ما از زندگی تجردی ست ،

که ریشه در تشنج ِدست ها دارد...

ما چیزی نیستیم جز دیوانگانی که ،

به دردِ خود خنده می کنند...

و به روزگارِ دیگران گریه...

ماعاشقانِ سرخورده از کذبِ قلب های متمدن ،

خسته از بیگانگی بستر ها...

خسته از بستر های بیگانه ،

تن به تاریکی و تنهایی و دود داده ایم...

ماتک خوابه هایی که باور کرده ایم ،

با دو خط شعرمی شود از مردگان فاصله گرفت...

ما محکومین به سلول های انفرادی ،

که یک روز باید اعتراف کنیم ،

سهمِ ما از زندگی ،

یک اتاق...

سک تخت...

یک بغل ...

بیشتر نیست...
دیدگاه ها (۵)

خسته ام...از خودم خسته ام...از شماروزهای بی حوصلگی...شبهای ک...

ﺗﻮ ﺭﺍ "زن " ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ... !!ﻣﻀﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﺶ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ ﺍست ... ...

گاهی دلم می گیرد...برای تمام جنین هایی که ،چند لحظه مانده به...

تمامِ فکر هایم را کرده ام ،بهترین راه همین است...که یک شب زل...

#استاکر_من #پارت_۱۷#پارت_اخربعد چند دقیقه که هردو مست کامل ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط