My slave P
My slave (P6)
هیون هونگ : تو نگران نباش ا.ت امشب پیش من بمون فردا همچی خودم حل میکنم.
ا.ت : چی؟ تو چطور میخوای همچی رو حل کنی ممکنه برای تو بد بشه چون تو میخوای دبیو کنی....
هیون هونگ: هشش هیچی نگو بیا بریم.
ا.ت " وقتی هیون هونگ دست من رو گرفت و من رو کشوند جایی، بعد از چند مین جلوی یه خونه ی چوبی ای از حرکت وایسادیم اینجا یه خونه ی دیگه اش هست؟ مگه چنتا خونه داره ؟
هیون هونگ: فعلا اینجا جات امن اونجا میتونی از لباس های من تو کمد اتاق ها بپوشی من باید برم مراقب باش.
بدون اینکه بزاره چیزی بگم از اونجا رفت و من طرف مقابل خونه ی چوبی بودم، عجیبه چطور میخواد همچی جمع کنه میخواد به پلیس گزارش بده یا چیزی؟!
کمی حس نگرانی به وجودم افتاد و وارد خونه شدم و در رو قفل کردم خونه معمولا کوچیک بود و دو طبقه بود یادم افتاد که از لباس های کمد هاش استفاده کنم.
از زبان هیون هونگ :
وقتی بعد از چند دقیقه رسیدم عمارت جونگ کوک وارد اتاقش شدم دیدم که رو کاناپه ی راحتی داشت کتاب میخوند، با عصبانیت بهش غریدم.
هیون هونگ : اون جنازه ای که دادی افرادت بکشن رو از جلو خونه ی اون دختر بردار!!!!
جونگکوک: کدوم دختر؟ نکنه...دوست دخترت؟
هیون هونگ: جونگکوک خواهشاً اون جنازه ی لعنتی رو بردار.
جونگکوک که اخماش بهم رفت و کتاب بست و کنار عسلی قرار داد و از سرجاش بلند شد و روبه متقابل هیون هونگ قرار گرفت.
جونگکوک: به چه جرمی اینکارو کنم؟
هیون هونگ : با اینکار هات داری دختره رو بدبخت میکنی.
جونگ کوک : از کی تا حالا برای بقیه دلسوزی میکنی ها؟
هیون هونگ : عوضی!! (از یقه جونگکوک رو گرفت) چطور میتونی انقدر بی رحم باشی!!!
هیون هونگ یقه ی جونگ کوک رو ول کرد و شماره ی پلیس رو نوشت و رو کرد سمت جونگ کوک.
هیون هونگ: اگه مسئولیتت رو انجام ندادی تورو به پلیس گزارش میدم.
جونگکوک خنده ای از تمسخر زد و نزدیک هیون هونگ رفت.
جونگکوک: تو من رو از پلیس میترسونی؟ ها؟(تمسخر) بیخیال تو خودت نمیتونی کاری انجام بدی اگرم انجام بدی خودت هم بازداشت میشی
هیون هونگ : تو نگران نباش ا.ت امشب پیش من بمون فردا همچی خودم حل میکنم.
ا.ت : چی؟ تو چطور میخوای همچی رو حل کنی ممکنه برای تو بد بشه چون تو میخوای دبیو کنی....
هیون هونگ: هشش هیچی نگو بیا بریم.
ا.ت " وقتی هیون هونگ دست من رو گرفت و من رو کشوند جایی، بعد از چند مین جلوی یه خونه ی چوبی ای از حرکت وایسادیم اینجا یه خونه ی دیگه اش هست؟ مگه چنتا خونه داره ؟
هیون هونگ: فعلا اینجا جات امن اونجا میتونی از لباس های من تو کمد اتاق ها بپوشی من باید برم مراقب باش.
بدون اینکه بزاره چیزی بگم از اونجا رفت و من طرف مقابل خونه ی چوبی بودم، عجیبه چطور میخواد همچی جمع کنه میخواد به پلیس گزارش بده یا چیزی؟!
کمی حس نگرانی به وجودم افتاد و وارد خونه شدم و در رو قفل کردم خونه معمولا کوچیک بود و دو طبقه بود یادم افتاد که از لباس های کمد هاش استفاده کنم.
از زبان هیون هونگ :
وقتی بعد از چند دقیقه رسیدم عمارت جونگ کوک وارد اتاقش شدم دیدم که رو کاناپه ی راحتی داشت کتاب میخوند، با عصبانیت بهش غریدم.
هیون هونگ : اون جنازه ای که دادی افرادت بکشن رو از جلو خونه ی اون دختر بردار!!!!
جونگکوک: کدوم دختر؟ نکنه...دوست دخترت؟
هیون هونگ: جونگکوک خواهشاً اون جنازه ی لعنتی رو بردار.
جونگکوک که اخماش بهم رفت و کتاب بست و کنار عسلی قرار داد و از سرجاش بلند شد و روبه متقابل هیون هونگ قرار گرفت.
جونگکوک: به چه جرمی اینکارو کنم؟
هیون هونگ : با اینکار هات داری دختره رو بدبخت میکنی.
جونگ کوک : از کی تا حالا برای بقیه دلسوزی میکنی ها؟
هیون هونگ : عوضی!! (از یقه جونگکوک رو گرفت) چطور میتونی انقدر بی رحم باشی!!!
هیون هونگ یقه ی جونگ کوک رو ول کرد و شماره ی پلیس رو نوشت و رو کرد سمت جونگ کوک.
هیون هونگ: اگه مسئولیتت رو انجام ندادی تورو به پلیس گزارش میدم.
جونگکوک خنده ای از تمسخر زد و نزدیک هیون هونگ رفت.
جونگکوک: تو من رو از پلیس میترسونی؟ ها؟(تمسخر) بیخیال تو خودت نمیتونی کاری انجام بدی اگرم انجام بدی خودت هم بازداشت میشی
- ۱۴.۹k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط