My slaveP
My slave(P4)
ولی یهو با صدای اسلحه یه لحظه از حرکت ایستادم!!
سرجام خشکم زده بود وقتی نگاهم..به...اون افراد سیاه پوش..و به همراه چند ون مشکی که میان اونها یک جنازه ی مرد مرده ایستاده بودن و بقیه سعی داشتن جنازه ی مرد رو بلند کنن بندازن سطل اشغال کناری، قلبم از حرکت وایساده بود، نمیدونستم چی دارم میبینم که اینا کنار خونه ی من چرا چنین کاری میکنن؟؟؟ مردمک چشمام داشتن میلرزیدن، و پاهام تاوان حرکت رو نداشتن و مطمئن بودم متوجه ی حضور من میشن تا اینکه... یه مردی کسی که به اون مرد شلیک کرد نگاهش افتاد بهم و از ترس پاهام به لرزیدن بیشتر شروع شد، با ترس شروع کردم به دویدن، نفسم بریده بریده شده بود نمیدونستم کجا دارم میرم ولی مهم اینه که از اون خلافکارا فرار کنم.
چند دقیقه از دویدن من گذشت یه جا از حرکت ایستادم و به خودم دم و بازدم دادم تا حالم سر جاش بیفته...همه جای شهر شلوغ و روشن بود و خبری از اون افراد های سیاه پوش نبود برای اینکه فکرامو راحت تر کنم نشستم رو صندلی کنارم و شروع به فکر کردن کردم که چیکار کنم؟ چطور بعد برگردم خونه؟ اگه اونا بازم اونجا بودن چی؟ برم کلانتری؟ یا همینطور هیچکار نکنم؟ اخخخ مگه میشهههه!!! (یهو چشمش افتاد به کارت بانکی تو کیفش) با این کارت بانکی کجا برم؟ نمیتونم وسایل هام تو خونه هستن رو ول کنم، دارم دیونه میشم زنگ بزنم به هیون هونگ شاید کمکم کنه ؟ (گوشی که ا.ت داره هیون هونگ واسش خریده به قول فقیر های کیدراما آیفون ۱۶😔😂)
آروم گوشی ام رو روشن کردم و قبل از اینکه شماره ی هیون هونگ رو بگیرم اطرافم رو چک کردم وقتی فهمیدم هیچکی دور برم نیست شمارش رو گرفتم.
از زبان هیون هونگ :
وقتی دوش آب گرم رو تموم کردم اومدم بیرون دیسپانسر رو روشن کردم تا موهام با حالت خشک کنم که گوشیم زنگ خورد بدون اینکه اول نگاهی بکنم خواستم قطع کنم تا اسم ا.ت اومد دیسپانسر از دستم سر خورد و سریع گوشی رو گرفتم دکمه پاسخگو رو کشیدم.
هیون هونگ : ا.ت..؟! حالت خوبه؟
ا.ت : عاا هیون هونگ...تو کجایی؟
هیون هونگ: من تو خونه ام چیزی شده میخوای من رو ببینی؟(پوزخند)
ا.ت : اره! میخوام ببینمت.
هیون هونگ با شنیدن تیکه کلام ا.ت صورتش قرمز شد و از انواع فکر های مزخرف سعی کرد دور بشه تا نیشش تا گوشش باز نشه.
هیون هونگ: آدرس بده پرنسس.
ا.ت" : بعد از قطع تلفن با خودم گفتم که این چش شده نکنه که فکر کرده میخوام باهاش برگردم؟
هیون هونگ" وقتی دیدم آدرس فرستاد سریع آماده شدم و موهام خشک کردم وقت حالت دادن موهام رو نداشتم وقتی خواستم از اتاق خارج بشم داداشم اومد تو اتاقم.
جونگکوک: کجا داری میری؟
هیون هونگ : اههه هیونگ ترسیدی من رو میخوام یه دختری رو ببینم.
جونگکوک: دختر؟ کیه اون وقت ؟
ادامه داره...
ولی یهو با صدای اسلحه یه لحظه از حرکت ایستادم!!
سرجام خشکم زده بود وقتی نگاهم..به...اون افراد سیاه پوش..و به همراه چند ون مشکی که میان اونها یک جنازه ی مرد مرده ایستاده بودن و بقیه سعی داشتن جنازه ی مرد رو بلند کنن بندازن سطل اشغال کناری، قلبم از حرکت وایساده بود، نمیدونستم چی دارم میبینم که اینا کنار خونه ی من چرا چنین کاری میکنن؟؟؟ مردمک چشمام داشتن میلرزیدن، و پاهام تاوان حرکت رو نداشتن و مطمئن بودم متوجه ی حضور من میشن تا اینکه... یه مردی کسی که به اون مرد شلیک کرد نگاهش افتاد بهم و از ترس پاهام به لرزیدن بیشتر شروع شد، با ترس شروع کردم به دویدن، نفسم بریده بریده شده بود نمیدونستم کجا دارم میرم ولی مهم اینه که از اون خلافکارا فرار کنم.
چند دقیقه از دویدن من گذشت یه جا از حرکت ایستادم و به خودم دم و بازدم دادم تا حالم سر جاش بیفته...همه جای شهر شلوغ و روشن بود و خبری از اون افراد های سیاه پوش نبود برای اینکه فکرامو راحت تر کنم نشستم رو صندلی کنارم و شروع به فکر کردن کردم که چیکار کنم؟ چطور بعد برگردم خونه؟ اگه اونا بازم اونجا بودن چی؟ برم کلانتری؟ یا همینطور هیچکار نکنم؟ اخخخ مگه میشهههه!!! (یهو چشمش افتاد به کارت بانکی تو کیفش) با این کارت بانکی کجا برم؟ نمیتونم وسایل هام تو خونه هستن رو ول کنم، دارم دیونه میشم زنگ بزنم به هیون هونگ شاید کمکم کنه ؟ (گوشی که ا.ت داره هیون هونگ واسش خریده به قول فقیر های کیدراما آیفون ۱۶😔😂)
آروم گوشی ام رو روشن کردم و قبل از اینکه شماره ی هیون هونگ رو بگیرم اطرافم رو چک کردم وقتی فهمیدم هیچکی دور برم نیست شمارش رو گرفتم.
از زبان هیون هونگ :
وقتی دوش آب گرم رو تموم کردم اومدم بیرون دیسپانسر رو روشن کردم تا موهام با حالت خشک کنم که گوشیم زنگ خورد بدون اینکه اول نگاهی بکنم خواستم قطع کنم تا اسم ا.ت اومد دیسپانسر از دستم سر خورد و سریع گوشی رو گرفتم دکمه پاسخگو رو کشیدم.
هیون هونگ : ا.ت..؟! حالت خوبه؟
ا.ت : عاا هیون هونگ...تو کجایی؟
هیون هونگ: من تو خونه ام چیزی شده میخوای من رو ببینی؟(پوزخند)
ا.ت : اره! میخوام ببینمت.
هیون هونگ با شنیدن تیکه کلام ا.ت صورتش قرمز شد و از انواع فکر های مزخرف سعی کرد دور بشه تا نیشش تا گوشش باز نشه.
هیون هونگ: آدرس بده پرنسس.
ا.ت" : بعد از قطع تلفن با خودم گفتم که این چش شده نکنه که فکر کرده میخوام باهاش برگردم؟
هیون هونگ" وقتی دیدم آدرس فرستاد سریع آماده شدم و موهام خشک کردم وقت حالت دادن موهام رو نداشتم وقتی خواستم از اتاق خارج بشم داداشم اومد تو اتاقم.
جونگکوک: کجا داری میری؟
هیون هونگ : اههه هیونگ ترسیدی من رو میخوام یه دختری رو ببینم.
جونگکوک: دختر؟ کیه اون وقت ؟
ادامه داره...
- ۲۰.۲k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط