{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختم

بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختم
از تو شعری گفتم و اشک خدا را ریختم
بعد تو طعنه ی ثانیه آزارم میداد،
ساعتم را در وسط شهر به دار آویختم
دیدگاه ها (۴)

a hajimoon!

dash ali eshghe! ada, alaki inghad mahboob nemishe! farhadam...

P¹³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

# سناریو وقتی فهمیدی مافیان و حالا میخوای ولشون کنی🥺😭 نامجو...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

استادجئون part 2ساعت 10:59ویو رینا: از خواب بلند شدم جونگکوک...

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

part fourteen ::🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩🍈🍋‍🟩ا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁸ویو: جونگ‌کوکبعد از اینکه جمله‌م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط