{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یعنی اینکه میگویند عشق ها هم مجازی شدند را بیخود نمیگویند

یعنی اینکه میگویند عشق ها هم مجازی شدند را بیخود نمیگویند
نه اینکه عاشق شده باشم ها.نه.
ولی به لایک کردنش عادت کرده ام
البته این را تا امشب نمیدانستم
امشب عکسم را لایک نکرد
اولش فکر کردم اشتباه میکنم واحتمالا لایکش از زیر چشمان من در رفته است.و هِی صفحه ی لایک ها رابالا و پایین کردم.بعد گفتم "حتما لایک میکنه" "شایدم ندیده" "شاید لایک کرده اما لایک نشده"
بعد کامنت ها را جواب دادم
بعد ترش هم عکس را لایک نکرد
گشتم دنبال پروفایلش با اسم بی ربط به اسم خودش که روی اکانتش گذاشته بود
خواستم چک کنم که "اصن پست گذاشته یا نه" یا "شاید کامنتی چیزی تو این چند ساعت جواب داده باشه"
اما پیجش سکوت محض بود و آخرین پستش همان پست 3 روز پیش.و آخرین کامنت هم همان تشکر غلو آمیزش از یک دختر زیادی احساساتی
بعد گفتم اصلا به درک..
برود بمیرد و "حالا انگار من لنگ لایک این ... مانده ام"
بعد وای فای گوشی را خاموش کردم.نور صفحه را صفر کردم و گوشی را گذاشتم روی میز که مثلا باید شارژ شود.
کتابی که قرار بود تا اخر فردا تمام کنم را گرفتم مقابلم و هی از خط ششم که نقطه ای بود که تمامش کرده بودم دوباره شروع کردم
بعد دوباره برگشتم سر خط ششم.
جمله را نمیفهمیدم..حواسم پرت بود.
همش دلم میخواست گوشی را باز کنم و ببینم که عکس را لایک کرده ست.مثل همیشه اش..بعد پشتم را کردم به میز"ببین!نمیذاری شارژ گوشی پر شه بعدش باش کار کنی عمر باتریش میاد پایین دیگه"
بعد موضوع کتاب مسخره شد..همه ی جذابیتش انگار تا اخر خط پنجم این صفحه اش بود.کتاب را بستم.نشستم روبرروی گوشی ..صفحه اش را روشن کردم.بعد خیلی آرام و بی صدا وای فای را فعال کردم بعد علامت تعجب کنار شکلک وای فای محو شد و نوتیفیکیشن هاتمام صفحه ی گوشی را گرفت.رول را تند تند بالا و پایین میکردم و دنبال عکس کوچک پروفایلش بین لایک ها میگشتم..
همه را چک کردم نبود
عکسم را لایک نکرده بود
صفحه را به چپ کشیدم و دیدم 5 دقیقه پیش چندتا عکس مزخرف و بدردنخور را لایک کرده ست.از حرص گوشی را کوبیدم روی میز.
هی پوست لبم را کندم و هی صفحه ی نوتیفیکشن هارا چک کردم
بعد از آن تصمیم های آنی که همه مان میگیرم و معمولا عمر رضایتمان از انجامشان خیلی نمیکشد گرفتم.پیجش را باز کردم.انفالو و بلاک..
بعد گوشی را کوباندم روی میز
بعدحس کردم چقدر ساده تمامش کردم
بعد یک هو یک چیزی یک جایی فرو ریخت...
یعنی اینکه میگویند عشق ها هم مجازی شدند را بیخود نمیگویند
نه اینکه عاشق شده باشم ها
نه..
من فقط به بودنش از پشت صفحه ی کوچک این لعنتی عادت کرده بودم....همین!
دیدگاه ها (۲۹)

بپرسید ؟؟؟؟

اممممممم....

خخخ اینقد این روزا دارم بازی میکنم

خیلی خوبه http://nex1music.ir/post/25521/

مهمونی پارت ۴۱

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑صبح روز بعد، جیمین زودتر از...

My professor Chapter:2Part:91پرستار: خانم پارک... بیدارید؟صد...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 141✦..................

p16مرد از کوچه دور شد و بعد از چند دقیقه به خیابان اصلی رسید...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط