پاییز را دوست دارم
پاییز را دوست دارم
به خاطر عطر بهار نارنج هایش
به خاطر طعم پرتغال و طعم گس خرمالو هایش هایش
به خاطر هوای خنک و لرز بدن در صبح گاهش
به خاطر بلاتکلیفی آدم ها در گذاشتن بخاری در سرمایش
به خاطر غروب های سرخ زیبایش
به خاطر آن خش خش دل ربای برگ هایش
به خاطر رنگ بازی و شروع رقص برگها در بادهایش
به خاطر طعم چای هل دلچسب در سوزهایش
به خاطر پتو کشیدن های مادر روی بچه هایش
به خاطر رفتن مدرسه و خوابالو بودن چشم هایش
به خاطر سرسبزی کاج و بهار نارنج و چمن هایش
به خاطر بهانه گفتن خانه ات آباد پاییز هایش
به خاطر دلتنگی آدم ها، بهانه غم انگیز بودن فصل هایش
به خاطر مهر بی مهر و آبان و آذر و یلدایش
به خاطر این همه لعنتی تموم نشو هایش
به خاطر همه همه دل انگیز بودن هایش
و اما به خاطر بارون هایش بارون هایش...
پاییز بهار عاشق است تابستان مغرور است زمستان تب کرده است.
پاییز دوستت دارم های دم کشیده و جا افتاده است که اگر دیر بجنی ته میگیرد میسوزد و زود بجنبی نارس و گس میشود.
پاییز همه این لعنتی های دوس داشتنی ها است
مریم رحیمی کاوانلو
به خاطر عطر بهار نارنج هایش
به خاطر طعم پرتغال و طعم گس خرمالو هایش هایش
به خاطر هوای خنک و لرز بدن در صبح گاهش
به خاطر بلاتکلیفی آدم ها در گذاشتن بخاری در سرمایش
به خاطر غروب های سرخ زیبایش
به خاطر آن خش خش دل ربای برگ هایش
به خاطر رنگ بازی و شروع رقص برگها در بادهایش
به خاطر طعم چای هل دلچسب در سوزهایش
به خاطر پتو کشیدن های مادر روی بچه هایش
به خاطر رفتن مدرسه و خوابالو بودن چشم هایش
به خاطر سرسبزی کاج و بهار نارنج و چمن هایش
به خاطر بهانه گفتن خانه ات آباد پاییز هایش
به خاطر دلتنگی آدم ها، بهانه غم انگیز بودن فصل هایش
به خاطر مهر بی مهر و آبان و آذر و یلدایش
به خاطر این همه لعنتی تموم نشو هایش
به خاطر همه همه دل انگیز بودن هایش
و اما به خاطر بارون هایش بارون هایش...
پاییز بهار عاشق است تابستان مغرور است زمستان تب کرده است.
پاییز دوستت دارم های دم کشیده و جا افتاده است که اگر دیر بجنی ته میگیرد میسوزد و زود بجنبی نارس و گس میشود.
پاییز همه این لعنتی های دوس داشتنی ها است
مریم رحیمی کاوانلو
- ۲۵۹
- ۱۹ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط