{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو بند این زمین دلم عجب گرفتاری شده

تو بند این زمین دلم عجب گرفتاری شده
همرنگ مردمش شدن این روزا اجباری شده
خسته ام از اونایی که این روزا به کامشونه
زیر نقاب رنگیشون گرگ زمونه پنهونه
اونا که به حرف دروغ زبونو وادار میکنن
چرا حتی حقیقتو دروغی انکار میکنن
زمونه سازتو کوک کن تا دلم باهاش برقصه
که تموم آرزوهام توی چنگال تو حبسه....
ای کاش نباشم ببینم شب هزیز مردم بشه
که خوب و بد آدماش توی سیاهی گم بشه
کاش یکی از راه برسه "رگ دروغو" بزنه
یه روز بیاد طلسم دنیای فریبو بشکنه....
دیدگاه ها (۳)

زمونه سازتو کوک که دلم باهاش برقصه.که تموم ارزوهام توی چنگال...

انقدر خستم که دوست دارم همه چیز رو جمع کنم برم

غروب لعنتی بازم منو یاد تو میندازهمیدونم درد دلتنگی نداره حد...

با دیدن این کلیپ قلبم تیر کشید و یه بغض ویرانگر راه گلوم رو ...

شايد خيلی سخت به نظر مياد ولی... من هنوزم نا اميد نيستم... ...

هنوزم مثل قبلا هاستمن همونم هنوز که هیشگی توی تنهائی نبوده پ...

همه چی مثل قبلناست من همونم هنوز که هیچکی توی تنهایی نبوده...

می‌گفت : یه روز دَم ِ صبح وقتی که هنوز آفتاب نزده میام دستِ‌...

چند پارتی: نام:"عروسک بغلی" شرط:⁷⁰ کامنت,¹⁰ فالو🫐

هرچی مینوشتم آروم نمیشدم...عادتم بود...باونوشتن...بادردودل ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط