تو بند این زمین دلم عجب گرفتاری شده
تو بند این زمین دلم عجب گرفتاری شده
همرنگ مردمش شدن این روزا اجباری شده
خسته ام از اونایی که این روزا به کامشونه
زیر نقاب رنگیشون گرگ زمونه پنهونه
اونا که به حرف دروغ زبونو وادار میکنن
چرا حتی حقیقتو دروغی انکار میکنن
زمونه سازتو کوک کن تا دلم باهاش برقصه
که تموم آرزوهام توی چنگال تو حبسه....
ای کاش نباشم ببینم شب هزیز مردم بشه
که خوب و بد آدماش توی سیاهی گم بشه
کاش یکی از راه برسه "رگ دروغو" بزنه
یه روز بیاد طلسم دنیای فریبو بشکنه....
همرنگ مردمش شدن این روزا اجباری شده
خسته ام از اونایی که این روزا به کامشونه
زیر نقاب رنگیشون گرگ زمونه پنهونه
اونا که به حرف دروغ زبونو وادار میکنن
چرا حتی حقیقتو دروغی انکار میکنن
زمونه سازتو کوک کن تا دلم باهاش برقصه
که تموم آرزوهام توی چنگال تو حبسه....
ای کاش نباشم ببینم شب هزیز مردم بشه
که خوب و بد آدماش توی سیاهی گم بشه
کاش یکی از راه برسه "رگ دروغو" بزنه
یه روز بیاد طلسم دنیای فریبو بشکنه....
- ۹۹۷
- ۱۵ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط