انتهای شب
انتهای شب
در استعاره ای از جنس تو
سرم را به پیشانی خدایی تکیه داده ام
که برایم غزل می خواند
و من ، نمازش را ، گریه می کنم
بگذار خودمان باشیم!
من که دیگر کافر شده ام
و تویی که هنوز مسلمانی ات را دو دستی چسبیده ای
هنوز می توانیم
از طعم قهوه مشترک
سیگار یواشکی
و بوسه ای در پستو لذت ببریم
بگذار هنوز لبخند, لپهایمان را چال بیاندازد
در استعاره ای از جنس تو
سرم را به پیشانی خدایی تکیه داده ام
که برایم غزل می خواند
و من ، نمازش را ، گریه می کنم
بگذار خودمان باشیم!
من که دیگر کافر شده ام
و تویی که هنوز مسلمانی ات را دو دستی چسبیده ای
هنوز می توانیم
از طعم قهوه مشترک
سیگار یواشکی
و بوسه ای در پستو لذت ببریم
بگذار هنوز لبخند, لپهایمان را چال بیاندازد
- ۴۸۵
- ۱۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط