درخواستی
#درخواستی
#سه_پارتی
وقتی برات قلدری میکرد.....
Part 1
(زنگ مدرسه به صدا در آومد راهرو ها پر از سروصدا شده بود و ا/ت با کیفش که توی دستش بود تازه از دفتر مدیر بیرون اومده بود و دنبال کلاسش میگشت
؟ــ شنیدی امروز یه دانشآموز انتقالی داریم؟
؟۲ــ آره بیچاره! اگه چشم فلیکس بهش بیفته، فاتحش خوندست...
ا/ت بدون توجه از کنار جمع رد شد اما ناگهان یه صدا باعث شد سر جاش وایسته
_هی..تو! تازهوارد!
صدای خونسرد و مطمئنی که باعث شد کل راهرو ساکت بشه
ا/ت برگشت و پسری با موهای روشن و نگاه سرد رو دید که به دیوار تکیه داده بود
× (با احتیاط) چیه؟....مشکلی هست؟
_(لبخند کجی زد) هنوز نمیدونی با کیا باید حرف بزنی و با کیا نه، درسته؟
ا/ت سکوت بود ولی یه جرقهی عصبانیت توی نگاهش دیده میشد
×من فقط دنبال کلاس خودمم، نمیخوام دردسر درست کنم
_(بهش نزدیک شد) دردسر خودش میاد، تو لازم نیست دنبالش بگردی
بقیهی دانشآموزا با ترس عقب رفتن اما فلیکس وقتی نزدیکتر شد یه لحظه مکث کرد و نگاهش نرمتر شد چیزی توی چشمای ا/ت باعث میشد که نتونه مثل همیشه تند برخورد کنه
_(زمزمهوار) عجیبی....
×چی گفتی؟
_هیچی...فقط حواست باشه دفعهی بعد اینجوری بلبل زبونی نکنی چون برات دردسر میشه
ا/ت با اخم بهش نگاه کرد، اما توی دلش یه حس عجیبی بود....
ادامه دارد.....
#سه_پارتی
وقتی برات قلدری میکرد.....
Part 1
(زنگ مدرسه به صدا در آومد راهرو ها پر از سروصدا شده بود و ا/ت با کیفش که توی دستش بود تازه از دفتر مدیر بیرون اومده بود و دنبال کلاسش میگشت
؟ــ شنیدی امروز یه دانشآموز انتقالی داریم؟
؟۲ــ آره بیچاره! اگه چشم فلیکس بهش بیفته، فاتحش خوندست...
ا/ت بدون توجه از کنار جمع رد شد اما ناگهان یه صدا باعث شد سر جاش وایسته
_هی..تو! تازهوارد!
صدای خونسرد و مطمئنی که باعث شد کل راهرو ساکت بشه
ا/ت برگشت و پسری با موهای روشن و نگاه سرد رو دید که به دیوار تکیه داده بود
× (با احتیاط) چیه؟....مشکلی هست؟
_(لبخند کجی زد) هنوز نمیدونی با کیا باید حرف بزنی و با کیا نه، درسته؟
ا/ت سکوت بود ولی یه جرقهی عصبانیت توی نگاهش دیده میشد
×من فقط دنبال کلاس خودمم، نمیخوام دردسر درست کنم
_(بهش نزدیک شد) دردسر خودش میاد، تو لازم نیست دنبالش بگردی
بقیهی دانشآموزا با ترس عقب رفتن اما فلیکس وقتی نزدیکتر شد یه لحظه مکث کرد و نگاهش نرمتر شد چیزی توی چشمای ا/ت باعث میشد که نتونه مثل همیشه تند برخورد کنه
_(زمزمهوار) عجیبی....
×چی گفتی؟
_هیچی...فقط حواست باشه دفعهی بعد اینجوری بلبل زبونی نکنی چون برات دردسر میشه
ا/ت با اخم بهش نگاه کرد، اما توی دلش یه حس عجیبی بود....
ادامه دارد.....
- ۲۰.۸k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط