{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی

راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیــــــــــــــــــــــــــــــر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل بامدادی که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است بامداد رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را... من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه بامداد و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت من درد مشترکم مرا فریاد کن...!
دیدگاه ها (۲)

میدونی عزیز دلم وقتی نیستی دلم خیلی برات تنگ میشه دلم میخوا...

ازت ممنونم به خاطر همه چیز تو ندونسته نذاشتی من خطا کنم . ...

باز انگار قطار مهربانیت در هزار توی وجودم سوت می کشد و انگ...

هرکی داره لایک کنه... ♥♥

مرد بی رحم

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

h behdarvandi:راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفا...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی ات...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من ...

شعری از زنده یاد فریدون مشیری در رثای احمد شاملو:راست می گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط