{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی

راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیــــــــــــــــــــــــــــــر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت چشم می گشودم همه رفته بودند مثل بامدادی که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است بامداد رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را... من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه بامداد و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت من درد مشترکم مرا فریاد کن...!
دیدگاه ها (۳)

بـــــهش گفتـــــم:داد بزن بگو "دوستت دارم"تا همــــه دنــــ...

هی تو....نمیدانم نامت را چه بگذارم... مخاطب خاص... ت...

ای شوق تو بر شیشهٔ طاقت زده سنگموی آمدنت عقده گشای دل تنگمچو...

ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍم...

مرد بی رحم

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راســـــــــــــــت می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی ات...

h behdarvandi:راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفا...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به...

راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من ...

شعری از زنده یاد فریدون مشیری در رثای احمد شاملو:راست می گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط