{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵


صبح با صدای در زدن بیدار شدم.
یکی از نگهبان‌ها پشت در ایستاده بود.
_خانم، رئیس گفته امروز از خونه خارج نشید.
اخم کردم.
_چرا؟
_دستور ایشونه.
پایین رفتم.
جونگکوک پشت میز نشسته بود و قهوه می‌خورد.
_چرا اجازه ندارم بیرون برم؟
بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
_خطرناکه.
_من زندانی‌ام؟
این بار نگاهم کرد.
_نه.
_پس بذار برم.
_کجا؟
_هرجا که بخوام.
چند ثانیه سکوت کرد.
_باشه.
متعجب شدم.
_باشه؟
بلند شد.
_خودم می‌برمت.
_کجا؟
_هرجا که بخوای.
لبخند کوچکی زدم.
_پارک.
ابروش بالا رفت.
_پارک؟
_آره.
_من رئیس یک سازمان مافیایی‌ام و تو می‌خوای منو ببری پارک؟
خنده‌ام گرفت.
_مشکلی داره؟
برای اولین بار گوشه‌ی لبش بالا رفت.
_نه.
کتش رو برداشت.
_بریم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ خانه‌ی جونگکوک بیشتر شبیه یک قلعه بود.دیوارهای بلند، ...

فصل اول_آغاز سرنوشت

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_67تو این یکماه سکینه خانوم د...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 53 " " ویو پارک جیمین ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 5_الان نه 23 دقیقه و 30 ثانیه+چه دقیق_منو دست کم گر...

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

رقص مرگ و عشقp⁶"ویو جونگکوک"رفتم کنار‌ هی‌جا(مامان ا.ت)و کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط