عشق بی رحمانه

عشق بی رحمانه
part4
خونه جونگکوک
ات که وارد شد داخل خونه گم میشد که انقدر بزرگ بود
تم خونه طلایی بود و خیلی شیک بود
ات : خونت خیلی قشنگه مثل خودت ددی
جونگکوک کمر ات رو گرفت
جونگکوک: اوه.. عجب بیبی جذابی
ات به دیوار چسبید و گردن جونگکوک رو گرفت
ات: ددی.. قول میدی هیچ وقت مک رو فراموش نکنی و ترکم نکنی؟
جونگکوک: قول میدم.. قول میدم تورو مال خودم کنم
ات: قول؟
جونگکوک: قول پرنسسم
ات لبخند زد
ات: عاشقتم ددی
جونگکوک لب ات رو بوسید و مکید.
جونگکوک:‌پرنسسم.
ات: جونم؟
جونگکوک: چشمات خیلی خوشگلن
ات: زیباتر از تو؟
جونگکوک دورت بگردم زندگیم
ات ترقوه کوک رو بوسید
ات: عاشقتم
جونگکوک: من بیشتر.. بیا بخوابیم
پرش زمانی به فردا صبح
ساعت ۹ صبح
جونگکوک ویو
با بوی خوب از خواب پاشدم.
به سمت آشپز خونه رفتم
دیدم ات درحال پختن پنکیک هست
جونگکوک: اوم.. چه بوی خوبیه
ات: یا ددی بیدار شدی؟
جونگکوک: اوم.. چه بوی خوبیه بیبی گرلم
ات: بشین بیارم بخور
جونگکوک نشست و ات پنکیک هارو آورد و شروع کردن به خوردن
جونگکوک: خیلی خوشمزه است بیبی گرلم..
ات: نوش جونت ددیا...
جونگکوک: میای امروز بریم شهر بازی؟
ات:‌چرا که نه حتما
پرش زمانی ۴ بعد از ظهر
جونگکوک: عشقم لباس بپوش بریم بیرون
ات: من لباس ندارمممم
جونگکوک: هودی مشکی من رو بپوش
ات: شلوار..
جونگکوک:اون شلوار بگه اندازته؟
ات: کدوم؟
جونگکوک: همونی که طرح راک استار روشه
ات: آها.. اره اندازمه
جونگکوک: اونو بپوش
ات: اوکی
ات لباس پوشید و موهاش رو بافت
برق لب زد و به جونگکوک گفت
ات:حاضرم‌بریم؟
جونگکوک اوم بریم
جونگکوک یه شلوار بگ مشکی پوشیده بود با هودی خاکستری
شرایط پارت بعد: ۱۴ لایک
دیدگاه ها (۷)

عشق بی رحمانهpart 5جونگکوک: بریم بیبیجونگکوک دست ات رو گرفتک...

عشق بی رحمانهpart6و شروع کردن به دیدن فیلمبعد از ۲ ساعت فیلم...

عشق بی رحمانهpart3پرش زمانی به باز کردن کادو هاات شروع کرد د...

عشق بی رحمانهPart2جونگکوک:باهم..ات:باشهات بلند شد و دست جونگ...

ارباب مرگبار من : پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط