شرابسرخ
#شراب_سرخ
Part:⁶⁹
یه بوسه گذاشت رو گردنم و رفت بیرون و منم آماده شدم که برم سمت لباس عروس بخریم...
رفتم پایین از پله ها...و سویچمو برداشتم رفتم بیرون و دیدم تهونگ داره میره سمت ماشینش...
رفتم بوسیدمش
تهونگ : مراقب باش بیب
جنا: توهم همین طورم عشقم بایی..
سوار ماشینامون شدیم و راه هامون جدا شد....
و رفتم..... دنبال دودوهی، و رفتیم سمت لباس فروشی
چند دقیقه بعد......
رفتیم داخل و یه دختر مهربون اومد
دختر: سلام خانم کیم سلام خانم جئون
دودوهی، جنا: سلام...
جنا: خوب خانم میشه بهترین لباس هاتونو بیارین
دختر: حتما شما تو اتاق پرو منتظر باشید
منو دودوهی رفتیم تو اتاق پرو و منتظر دختره بودیم ،
دودوهی: هعییی...خیلی میترسم..
جنا: وا؟! چرا ؟
دودوهی: حس میکنم روز عروسی مون بگایی
جنا: عشقم نباید حس منفی داشته باشی باید خوشحا....
یه دفعه...
دختره با یه رگال،لباس عروس های زیبا اومد
بلند شدیم ....و همه لباس هارو تست کردیم و هیچ کدوم مَد نظرم نبود که چشم خورد به یه لباس که چشم و گرفته بود... و سریع برش داشتم و رفتم پوشیدم(عکس لباس رو میزارم )......
از اتاق اومدم بیرون و دودوهی چشمش افتاد بع من دهنش وا موند
دختر: خانم کیم فوقالعاده شدیدددد.
دودوهی: دختر...عالیییییی شدیییییی...انگار برا خودت دوخته شدهههههههه
جنا: ممنونم..خوب دودوهی تو چی انتخاب کردی لباستو؟
دودوهی: عااااا اره این خوبه
بهش نگاه کردم
جنا : وای خدای من خیلی زیبا شدییی زنیکهه
دودوهی: جدییی؟؟بنظرت جونکوک خوشش میاد؟
جنا: خوشش میاد؟نههه دیونت میشه دخترر
چند ساعت بعد......
مثل مرده ها شده بودیم کلی خرید کرده بودیم دستمون شکست زنگ زدم به کای بیاد دنبالمون...
بعد کای اومد و وسایل هامنو از دستمون گرفت.....
رفتیم سوار ماشین شدیم
دودوهی: اوففف....کمرم شکستتتتتتت
جنا: یه زره دیگه میگزشت بعد پاساژ باید میرفتم قبرستون خاکم میکردن
ویو عمارت......
با کمک کای و دودوهی وسایل هارو آوردیم داخل و دیدم تهونگ و جونکوک غش کردن رو مبل و یه گوشه کلی وسایل بود
جنا: سلام عشقممم
تهونگ چشش افتاد به من و چهره خسته ای داشت با این حال منو دید چهرش نرم شد...
تهونگ : سلام پرنسسم..(خسته)
جونکوک : سلام بیبی خوبی ؟
دودوهی: اره عزیزم من خوبم فقط کمر درد گرفته
__________/////////////////////////_________
شب عروسی:........
ادامه دارد..
جون جدت تون حمایت کنیددددد🎀🔪لایک کنید و نظر بدینننن.
Part:⁶⁹
یه بوسه گذاشت رو گردنم و رفت بیرون و منم آماده شدم که برم سمت لباس عروس بخریم...
رفتم پایین از پله ها...و سویچمو برداشتم رفتم بیرون و دیدم تهونگ داره میره سمت ماشینش...
رفتم بوسیدمش
تهونگ : مراقب باش بیب
جنا: توهم همین طورم عشقم بایی..
سوار ماشینامون شدیم و راه هامون جدا شد....
و رفتم..... دنبال دودوهی، و رفتیم سمت لباس فروشی
چند دقیقه بعد......
رفتیم داخل و یه دختر مهربون اومد
دختر: سلام خانم کیم سلام خانم جئون
دودوهی، جنا: سلام...
جنا: خوب خانم میشه بهترین لباس هاتونو بیارین
دختر: حتما شما تو اتاق پرو منتظر باشید
منو دودوهی رفتیم تو اتاق پرو و منتظر دختره بودیم ،
دودوهی: هعییی...خیلی میترسم..
جنا: وا؟! چرا ؟
دودوهی: حس میکنم روز عروسی مون بگایی
جنا: عشقم نباید حس منفی داشته باشی باید خوشحا....
یه دفعه...
دختره با یه رگال،لباس عروس های زیبا اومد
بلند شدیم ....و همه لباس هارو تست کردیم و هیچ کدوم مَد نظرم نبود که چشم خورد به یه لباس که چشم و گرفته بود... و سریع برش داشتم و رفتم پوشیدم(عکس لباس رو میزارم )......
از اتاق اومدم بیرون و دودوهی چشمش افتاد بع من دهنش وا موند
دختر: خانم کیم فوقالعاده شدیدددد.
دودوهی: دختر...عالیییییی شدیییییی...انگار برا خودت دوخته شدهههههههه
جنا: ممنونم..خوب دودوهی تو چی انتخاب کردی لباستو؟
دودوهی: عااااا اره این خوبه
بهش نگاه کردم
جنا : وای خدای من خیلی زیبا شدییی زنیکهه
دودوهی: جدییی؟؟بنظرت جونکوک خوشش میاد؟
جنا: خوشش میاد؟نههه دیونت میشه دخترر
چند ساعت بعد......
مثل مرده ها شده بودیم کلی خرید کرده بودیم دستمون شکست زنگ زدم به کای بیاد دنبالمون...
بعد کای اومد و وسایل هامنو از دستمون گرفت.....
رفتیم سوار ماشین شدیم
دودوهی: اوففف....کمرم شکستتتتتتت
جنا: یه زره دیگه میگزشت بعد پاساژ باید میرفتم قبرستون خاکم میکردن
ویو عمارت......
با کمک کای و دودوهی وسایل هارو آوردیم داخل و دیدم تهونگ و جونکوک غش کردن رو مبل و یه گوشه کلی وسایل بود
جنا: سلام عشقممم
تهونگ چشش افتاد به من و چهره خسته ای داشت با این حال منو دید چهرش نرم شد...
تهونگ : سلام پرنسسم..(خسته)
جونکوک : سلام بیبی خوبی ؟
دودوهی: اره عزیزم من خوبم فقط کمر درد گرفته
__________/////////////////////////_________
شب عروسی:........
ادامه دارد..
جون جدت تون حمایت کنیددددد🎀🔪لایک کنید و نظر بدینننن.
- ۵۷۶
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط