{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد از تنهایی گفت از چیزی که مثل خوره روحت را می خو

کاش می شد از تنهایی گفت از چیزی که مثل خوره روحت را می خورد و جسم تو"...را اب می کند
تنهایی که تنهایت می گذارد تا عاشق و عاشقتر می شوی انچه که تو را به خیانت نزدیک و از خدا دور می کند
انقدر که از نگاه دیگران غافلی و از نگاه خدا دورتر کاش می شد با تو"...از تنهایی گفت
انقدر گفت تا از دیوار بی عبور تنهایی عبور کرد
کاش می شد انقدر از تنهایی گفت تا همچون غروری و همچون قلبی به پایت شکست
کاش می شد از تنهایی گفت و رفت تا به هم رسید
دیدگاه ها (۱)

آنچنان ساده امکه گنجشکها هم می توانند در جیب هایم لانه کنند ...

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم

نگاهم که کردی دلم پر گرفتدلم غربت زنگ آخر گرفتنگاهم که کردی ...

این شعر قیصر امین پور خیلی زیباست گاهی گمان نمیکنی ولی خوب م...

ای جانِ خسته‌ی من،دیگر برای هر #نگاه بی‌قرار و هر زبان بی‌مح...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

پارت ۱۱:خب فک کنم عاشقشت شدم! will i fill i love you

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط