{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش مهم بودم ):

ای کاش مهم بودم ):

پارت 15

ویو ادمین :
نامجون درحالی که سعی می‌کرد خشمش را کنترل کند گفت :
انگار خیلی با غریبه ها گرم گرفتی ها آنقدر ساده ای که فکر کردی ما میخواهیم از شرت خلاص شویم
کلارا با صدایی که سعی می‌کرد وحشت خود را کنترل کند گفت :
داداش من نمی‌فهمم منظورت چیه چه غریبه ای
تهیونگ: خودتو به اون راه نزن ما از همه چی خبر داریم داریم ما تمام پیام های تو رو خوندیم فکر کردی میتونی از زیر دست ما در بری
فضای اتاق سنگین شده بود پسرا با چهره های که هیچ اثری از مهربانی و لبخند نبود به کلارا نگاه می‌کردند و کلارا هم سعی می‌کرد ترس خود را پنهان کند
شوگا : ببین ما وقت زیادی نداریم با خودت مثل آدم میگی یا ما سراغ کار هایی می‌رویم که می‌دونم دوست نداری
کلارا : گفتم که اشتباه میکنید من با کسی حرف نزدم.....من اصلا نمی‌دونم هدفتون چیه
جین با لحنی جدی گفت :
کلارا ما از همه چی خبر داریم می‌دونیم که تو به کیا پیام دادی
کلارا : چرا یه جور رفتار میکنند نکار من مجرم هستند من کاری نکردم
جیهوپ : ما همه چیه تو رو زیر نظر داریم داری دروغ میگی در حالی که تمام ضربان قلبت از ساعت هوشمندی که بهت دادیم داریم میبینیم
کلارا شوکه شده بود و به ساعت توی دستش نگاه کرد
جونگ کوک : میخوای نشونت بدیم چه چیز دیگه را زیر نظر داریم
جونگ کوک گوشی را از توی جیب بیرون می آورد و جلوی کلارا میگیرد تمام پیام های کلارا با فرد ناشناس معلوم بود کلارا ترسیده بود نمی‌تونست چیکار کنه
نامجون : حالا دیگه راه فرار نداری اعتراف کن وقتی داشتی پیام می‌دادی توی ذهنت چی می‌گذشت میخواستی با اون فرد فرار کنی یا کاری کنی که مارا به جون هم بندازی
کلارا فهمید که اگر گریه کند برادراش برنده میشود پس تصمیم گرفت مانند آنها سرد و جدی باشد پس با صدایی که برخلاف انتظار پسرا با خونسردی کامل بود گفت :
من چیزی توی ذهنم نمی‌گذشت و هیچ چیزی به شما نمی گویم
شوگا : فکر می‌کنی با این سکوت چقدر میتونی دووم بیاری ما تاریخچه تمام مکالماتت را می‌دونیم و میدونیم که هر کلمه را برای کی نوشتی
کلارا : شما که همه چی را می‌دونید پس چرا از من می پرسید ها پس چرا وقت مرا تلف کرده اید من حوصله بازی های شما را ندارم
کلارا اینو گفت و به تاج تخت تکیه داد و دست هایش را روی هم گذاشت
کلارا : می‌خواهید بدونید من چی گفتم من چیزی را گفتم که می‌خواست بشنوه و حقیقت اینه اون تنها کسی است حقیقت را می‌دونه و شما دارید از من ونهانش میکنید
تهیونگ : چه حقیقتی داری تهدیدمون میکنی
کلارا : تهدید ؟ نه من واقعیت را میگم شما فکر میکنید با کنترل کردن من میتونید به هدفتون برسید ولی شما دارید می‌بینید که من چی بهش گفتم اون کسی است که از لایه های پنهان این خونه خبر داره و من منتظرم ببینم چقدر میتونید این نقاب را نگه دارید
نامجون : ببین.... او فکر می‌کنی این به بازی قدرت ساده است تو داری با کسایی بازی میکنید که زندگیت به اشاره آنها بستگی داره تو داری به امنیت خودت خیانت می‌کنی
کلارا : امنیت ؟ شما دارید از امنیت حرف میزنید در صورتی که شما چیزی نمی‌دونید اون پیام ها یه هشدار بود برای اینکه از خودم محافظت کنم و تا وقتی که من نخواهم چیزی شما نمیتوانید از زیر زبون من بکشید بیرون میتونید کل اتاق را دوربین بگذارید.....پیام های مرا چک‌ کنید ولی تا وقتی من نخواهم شما فقط دارید با سایه خودتون بازی میکنید
نامجون به پسرا نگاه کرد آنها فهمیدند نه تنها نتوانستند از کلارا اعتراف بگیرند بلکه کلارا با لجبازی و سکونت کنترل اوضاع را در دست گرفته است که ناگهان صدایی در اتاق پیچیده شد «تینگ»
صدای گوشی کلارا بود که زیر بالشت بود توجه هم به سمت بالشت رفت کلارا که انتظار این را نداشت دست خود را محکم روی بالشت گذاشت نامجون با عصبانیت خواست باست را بردارد ولی کلارا نذاشت
نامجون : کلارا دستت را بردار ( خشم )
کلارا : نه
نامجون : کلارا باهات شوخی ندارم میگم دستتو بردار
کلارا : گفتم نه اشتباه میکنید شاید یه پیام تبلیغاتی بوده
جیهوپ : آره ما هم خریم
نامجون با سرعتی غیر منتظره گوشی را از زیر بالشت برداشت و با چیزی که دید از عصبانیت چشمانش سرخ شد
پیام از طرف همان فرد ناشناس :
«انها سعی می‌کند تو را از حقیقت دور نگه دارند تسلیم نشو نزار برنده شوند »
نامجون : این پیام چیه
کلارا چیزی نگفت و از ترس می‌لرزید
نامجون : جواب منو بده ها تو با دشمن در ارتباطی و اطلاعاتی بخش میدهی



ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

ای کاش مهم بودم ):پارت ۱۴ با واقعیت رو به رو شو برادرات میخو...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۱۳یه پیام از فرد ناشناس بود پیام را ب...

پارت ۵۴ رومان _ سناریو _ پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط