{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردِ هجوم یک اتفاق خودش را می‌‌پیچاند به پهلوهایم .

دردِ هجوم یک اتفاق خودش را می‌‌پیچاند به پهلوهایم .
نمی‌ خواهم بترسم ،
نمی‌ خواهم گریه کنم ؛
ولی‌ نبودنت عجیب سوراخ می‌کند تقویم روز‌هایِ بودنم را .
هنوز هم نمی‌‌خواهم گریه کنم .
اتفاق که می‌‌خواهد بیفتد ،
اختیارِ اشک و چشم و دل و شب و فریاد از دست می رود .
تو از دست رفته ای ،
من از دست می‌‌روم
دیدگاه ها (۲)

باگریه می نویسماز خواببا گریه پا شدمدستم هنوزدر گردن بلند تو...

آقای دکتر آمپول آهسته بزن پدرشو در آوردی

وقتی دو تا عاشق از ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﺸﻦ:ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷ...

خسته از جمعه های تکراریخسته از شنبه های لعنتی امخسته از روز ...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

بسم الله الرحمن الرحیم اشک و اشک :هر گاه که نگاهت به جهان، ب...

dark life = 14

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

من زندگی کردن را یاد گرفته ام ...برای یک زندگیِ خوب ، نباید ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط