{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت24 ﴾
باربد گفت: می‌تونم ببینمش.
دکتر:خانم باید استراحت کند.
یک پرستار آمد و دم گوش دکتر گفت:خانم بهوش آمدن گفته هیچ کس را نمیخواهد ببینه.
دکتر شکه به باربد نگاه کرد باربد گفت:چیزی شده.
دکتر:بانو نمیخواهد کسی را ملاقات کند و ما هم اجازه به شما نمی‌دهیم ببیندش .
باربد عصبی روی دکتر اسلحه کشید و گفت:بزار برم اون زنمه .
دکتر از ترس جونش رفت کنار باربد وارد شد آنیا دیدتش و به اون ور چرخید و گفت:برو بیرون.
باربد: معذرت می …
آنیا نزاشت حرفش و بزنه و گفت: نمی‌خواهم ببینمت نزدیک بود منو بکشی. (داد)
باربد شرمنده رفت بیرون و سریع رفت بیرون از بیمارستان .
(دو روز بعد)
آنیا مرخص شد ولی نمی‌خواست بره خونه . به نامجون گفت :میشه برام خونه اجاره کنی؟
نامجون:ولی بانو من.
آنیا: اشکال ندارد
آنیا رفت و واسه خودش یک ساختمان در داغون اجاره کرد. نامجون کمکش کرد ولی لوکیشن خونه آنیا را نمی‌دونست.
.............
بچه هر وقت از رمان خسته شدید بگید یک جایی تمامش کنم یا حداقل بگید تا چند پارت دیگه یا کلا چند تا پارت باشه.. واقعا به نظر های قشنگتون نیاز دارمممم. ممنون از شما 🌹
دیدگاه ها (۱۱)

﴿ فصل 1قسمت25 ﴾روز تولد آنیا 2024/۸/۸آنیا حدود چند روزی بود ...

﴿ فصل 1قسمت 26﴾این صدای نیما (پسر خاله) آنیا بود اونها قبلاً...

﴿ فصل 1قسمت23 ﴾کل روز آنیا حالش بد بود شب رفت به باربد گفت ...

﴿ فصل 1قسمت 22﴾فردا صبح ساعت 09:00باربد بیدار شد دید آنیا هن...

﴿ فصل 1قسمت 15﴾ سه ساعت بعد=16:30باربد با نامجون رفتند که آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط