{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت25 ﴾
روز تولد آنیا 2024/۸/۸
آنیا حدود چند روزی بود که باربد را ندیده بود و اصلا بهش اهمیت نمی‌داد. باربد بعد از چند روز آنیا را پیدا کرد توی یک ساختمان معمولی مسکونی زندگی می‌کرد. آنیا خیلی ناراحت هم از دست باربد هم از دست پدرش
(فلش بک به دیروز)
آنیا خواب بود که گوشیش زنگ خورد جیسون بود.
آنیا:چیشده؟
جیسون :راستش فردا من دارم ازدواج میکنم.
آنیا :به من مربوط نیست انشالله خوشبخت شی (هیچ ری اکشنی نشون نداد ولی دلش پر بود)
جیسون: فردا اگر خواستی بیا.
بعد حرف زدن گوشی را قطع کرد آنیا و رفت سمت یک فروشگاه و یک لباس معمولی خرید.
(بازگشت به زمان حال)
حالا که پدرش داشت ازدواج میکرد خیلی‌ بد بود تصمیم گرفت بره به عروسی ولی یادش نبود امروز تولدشه.
عصر ساعت 16:40دقیقه
آنیا از روی تخت بلند شد و رفت حموم بعد از حموم یک آرایشی کرد که انگار فقط رژ زده و لباسش را پوشید و رفت سمت عروسی.
وقتی وارد شد دید خیلی تاریکه یهو تالار با وردش روشن شد آنیا شکه شده بود چون اون جشن عروسی نبود جشن تولدش بود. جیسون رفت سمتش و گفت:فکر نمی‌کردیم بیایی.
آنیا: مگه امروز هشتمه…
@: اره
........
داره به روز های خش میرسهههه ذوقققق کنید نظر بدید چطوری داستان پیش بره.
دیدگاه ها (۳)

﴿ فصل 1قسمت 26﴾این صدای نیما (پسر خاله) آنیا بود اونها قبلاً...

﴿ فصل 1قسمت27 ﴾آنیا و باربد و نمیا داشتند توی پیاده رو قدم م...

﴿ فصل 1قسمت24 ﴾باربد گفت: می‌تونم ببینمش. دکتر:خانم باید است...

﴿ فصل 1قسمت23 ﴾کل روز آنیا حالش بد بود شب رفت به باربد گفت ...

﴿ فصل 1قسمت 1﴾ آنیا با پدرش جیسون زندگی میکرد مادر و خواهرش...

ستاره دنباله دار پارت:۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط