{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیلان

*شیلان*



شیلان:
هیرسا : اولین بارت نیست پس
- نه اولین بارم هتل بود
هیرسا نگاهی به سرتا پام انداخت وگفت : ولی خیلی بی مزه ای زردک
رفت بره طرف سالن دمپایی خرگوشیمو دراوردم وپرت کردم براش خورد تو سرش برگشت وگفت : مگه مرض داری
- خیلی پر رویی
هیرسا : نه پر رو تر از تو
- هیچم اینجور نیست
از کارش شوکه بودم ولی هم من هم اون به روی خودمون نیاوردیم دوتامون از یه ژن خیلی پر رو بودیم خندیدم ومیز رو چیدم هیرسا داشت با برفی بازی می کرد
- هیرسا بیا غدا آماده است
رفت دست صورتشو شست واومد پشت میز نشست
- کی اینو درست کرده نگین
هیرسا : نه خودم
- هه هه باور کردم
هیرسا : وقتی می دونی کار کیه چرا سوال می پرسی
- این همون نگین نبود گفتی دوست اجتماعی توه پس این رژ لب ؟؟؟!!!
سکالی نگاش کردم بی توجه با چنگال چندتا سیب زمینی برداشت وگذاشت دهنش سرشو بلند کرد ونگام کرد وگفت : چیه
- تف....خیلی کثیفی هیرسا قبل من یکی دیگه رو بوسیدی ....وییی حالم بهم خورد
مات ومتحیر نگام می کرد
دوییدم دسشوی واقعا حالم بهم می خورد
هیرسا : این چه کاریه شیلان من گه نبوسیدمش چطور اون موقع بوسیدمت اینجوری نشدی
هیرسا عصبی گفت : کوفت حالمو بد کردی انقدر اوق نزن
- برو بیرون
دستمو گرفت وگفت : بسه شیلان
- گمشو بیرون اصلا تو غلط کردی منو بوسیدی
رفت بیرون دهنمو شستم واومدم بیرون تو آشپزخونه نبود اگه از گشنگی بمیرم لب به غذاهای این نگین چندش نمی زدم فهمیده رقیب پیدا کرده پررو شده تا حالا دوست اجتماعی بود یهو پر رو شده عوضی می خواست صاحب اینجا وهیرسا بشه عمرا اگه بزارم من نقشه ها داشتم برای آقای مو طلایی
داشتم هی بهش فوش می دادم وحرص می خوردم یه سالاد ماکارونی درست کردم ورفتم تو اتاقم عصر باید می رفتم کتاب می گرفتم یاسمن ادرس داده بود
دیدگاه ها (۱۹)

*شیلان*هیرسا: از معده درد داشتم می مردم از تخت اومدم پایین و...

*شیلان*شیلان: هیرسا اومد طرفم دوییدم رفتم پشت مبلهیرسا : می ...

*شیلان*شیلان: منتظر پشت در نشستم با صدای آسانسوربرگشتم دختر...

*شیلان*شیلان: صبح زود بلند شدم واماده شدم باید می رفتم دانشگ...

part11🦋ویو هارا«نمیدونم چرا داداشم اینطوری باهام رفتار می‌کن...

𝘗6

رمان مار 🐍پارت۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط