فصل ۳ ( شب دردناک )
فصل ۳ ( شب دردناک )
پارت ۱۸۱
تهیونگ : قربونت برم دخترم امروز چرا اینقدر پکری
دختره با اشاره دست به حرف اومد ...
_ چیزی نیست بابایی فقد خوابم میاد
مادرش نگران گفت ..... سوجین : دخترم چی شده میخواهی بریم دکتر
باز هم با اشاره به حرف اومد
_ نه مادر چیزی نیست
تهیونگ : جیمین بیدار نشده؟
سوجین : نمیدونم
تهیونگ : یک هفته ای از اومدنش میگذره واقعا کارا تو شرکت بهتر شدن
سوجین : آره تو کار پسره چابکی هست ولی خیلی شبیحه به یکی هستش
تهیونگ : جونکوک درسته
سوجین : آره نکنه
تهیونگ : نه اصلا فامیلش پارکه
ات فقد به دهن پدر و مادرش نگاه میکرد راجبه چی داشتن حرف میزدن ( یعنی راجبه چی حرف میزنن )
پدرش از. رو صندلی بلند شد و همسرش با دیدن شوهرش گفت
سوجین : کجا میری صبحونه نخوری
تهیونگ : باید برم چون جلسه مهمی داریم
سوجین برای بدرقه کردن شوهرش همراش سمته در رفت..... پالتو شوهرشرا برداشت و سمتش گرفت اون هم با داخل کردن دست هایش تو آستینه پالتو گفت
تهیونگ : جیمینو بیدار کن تا به جلسه برسه
سوجین : باشه ...
*********
سوجین: دخترم میری آقای جیمین رو بیدار کنی من میزو جم میکنم
دختره با ترسه اینکه بازم اذیت اش کنه تو جاش لرزید و با اشاره گفت....
_ من میرم خونه سئوک باید برم آماده شم
سوجین : باشه دخترم برو آماده شو و از اون طرف جیمین رو هم بیدار کن پرنسس مامانی
این بار نمیتوانست حرف مادرش را به زمین رها کنه و سری تکون داد میترسید از اینکه بازم اذیت اش کنه بیشتر از حرف های که بهش میزد ( لالی عروسک کوکی هستی ) روش سنگینی میکرد وارد اتاق خودش شد و در را قفل کرد از ترسه اینکه شاید به اتاقش هم بیاد ... سمته کمد لباس رفت و بعد از انتخاب کردن لباس راحتی نیم تنه صورتی رنگ و شلوارک کوتاه به اینه نگاهی انداخت لبخندی زد و نگاهی به میز آرایشش انداخت پر از کل سرو گیره مو و تل های زیبا دخترانه کش سر ستاره ای را انتخاب کرد و دم گوشی موهایش را بست کفش مورده علاقه را پاش کرد ....
پارت ۱۸۱
تهیونگ : قربونت برم دخترم امروز چرا اینقدر پکری
دختره با اشاره دست به حرف اومد ...
_ چیزی نیست بابایی فقد خوابم میاد
مادرش نگران گفت ..... سوجین : دخترم چی شده میخواهی بریم دکتر
باز هم با اشاره به حرف اومد
_ نه مادر چیزی نیست
تهیونگ : جیمین بیدار نشده؟
سوجین : نمیدونم
تهیونگ : یک هفته ای از اومدنش میگذره واقعا کارا تو شرکت بهتر شدن
سوجین : آره تو کار پسره چابکی هست ولی خیلی شبیحه به یکی هستش
تهیونگ : جونکوک درسته
سوجین : آره نکنه
تهیونگ : نه اصلا فامیلش پارکه
ات فقد به دهن پدر و مادرش نگاه میکرد راجبه چی داشتن حرف میزدن ( یعنی راجبه چی حرف میزنن )
پدرش از. رو صندلی بلند شد و همسرش با دیدن شوهرش گفت
سوجین : کجا میری صبحونه نخوری
تهیونگ : باید برم چون جلسه مهمی داریم
سوجین برای بدرقه کردن شوهرش همراش سمته در رفت..... پالتو شوهرشرا برداشت و سمتش گرفت اون هم با داخل کردن دست هایش تو آستینه پالتو گفت
تهیونگ : جیمینو بیدار کن تا به جلسه برسه
سوجین : باشه ...
*********
سوجین: دخترم میری آقای جیمین رو بیدار کنی من میزو جم میکنم
دختره با ترسه اینکه بازم اذیت اش کنه تو جاش لرزید و با اشاره گفت....
_ من میرم خونه سئوک باید برم آماده شم
سوجین : باشه دخترم برو آماده شو و از اون طرف جیمین رو هم بیدار کن پرنسس مامانی
این بار نمیتوانست حرف مادرش را به زمین رها کنه و سری تکون داد میترسید از اینکه بازم اذیت اش کنه بیشتر از حرف های که بهش میزد ( لالی عروسک کوکی هستی ) روش سنگینی میکرد وارد اتاق خودش شد و در را قفل کرد از ترسه اینکه شاید به اتاقش هم بیاد ... سمته کمد لباس رفت و بعد از انتخاب کردن لباس راحتی نیم تنه صورتی رنگ و شلوارک کوتاه به اینه نگاهی انداخت لبخندی زد و نگاهی به میز آرایشش انداخت پر از کل سرو گیره مو و تل های زیبا دخترانه کش سر ستاره ای را انتخاب کرد و دم گوشی موهایش را بست کفش مورده علاقه را پاش کرد ....
- ۱۶.۰k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط