{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ي منو غم تو قصه ي گل و تگرگه ترس بي تو زنه موندن ترس

قصه ي منو غم تو قصه ي گل و تگرگه ترس بي تو زنه موندن ترس لحظه هاي مرگه
اي براي با تو بودن بايد از بودن گذشتن سر به بيداري گرفته ذهن خواب آلوده ي من
هميشه ميون قاب خالي درهاي بسته طرح اندام قشنگت پاك و رويايي نشسته
كاش ميشد چشام ببينه طرح اندام تو داره زنده ميشه جون ميگيره پا توي اتاق ميذاره
كاش ميشد صداي پاهات بپيچه تو گوش دالون طرف دالون بگرده سر آفتاب گردونامون
كاش ميشد دوباره باغچه پر گلهاي تو باشه غنچه ي سفيد مريم با نوازش تو واشه
كاش ميشد اما نميشه نميشه بياي دوباره نميشه دستات تو گلدون گلاي مريم بذاره
كاش ميشد اما نميشه اين مرام روزگاره
رفتنت هميشگي بود ديگه برگشتن نداره
دیدگاه ها (۵)

از وسعت تنهایی من می پرسیبه بلندای خیالبه بلندای فرو ریختن ق...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمن فقط دارم سعی میک...

چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن براي دي...

من میگم منو شکستن ، چشم فانوسمو بستنتو میگی خدا بزرگه ! ماهو...

My professor Chapter:2Part:86هیزل بهت زده ، با اخم غلیظی چشم...

وقتی بیماری قلبی داشتی و...¹عضو هشتم و مکنه ی گروه بودی..همه...

برده عمارت جئون

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط