{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه نفر داشتن واسه هم خالی می بستن،اولی: من 200 کیلومتر و

سه نفر داشتن واسه هم خالی می بستن،اولی: من 200 کیلومتر و تو 10 دقیقه می دم دومی: می گه این که چیزی نیست من تو یک بازی فوتبال شوت کردم از ورزشگاه که هیچ از جو زمین هم خارج شد خورد به یک فضانورد، سومی:راست می گه چون اون توپه خورد به من ، اون دو نفر با تعجب می پرسن: تو اونجا چه کار می کردی?
می گه تو مسابقات پرش با نیزه شرکت کرده بودم
دیدگاه ها (۱)

خخخخخ

تو خونه ما هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است......بابام با ب...

خخخخ

تعداد تصویرام از صد تا گذشت‌......ایول

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

رمان « دختر کوچولوی من » پارت ۳

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

پارت: 4 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای دفتر مدیر هریسون همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط