{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ31

[ویو جنی]=
تهیونگ با چشم ریز شده نگامون میکرد

_"چرا هردوتون اینجوری واکنش نشون دادین؟"

من و کوک دوباره همزمان گفتیم:

+"هیچی"

یونگی زد زیر خنده:
_"اینا حتی دفاع کردنشونم سینکه"

+"یونگی تو خفه شو"

_"چشم رئیس خرگوشا"

کوک بالشو پرت کرد سمتش:
_"برو بیرون"

[ویو کوک]=
فضا بعد از اون حمله زیادی سنگین شده بود

حداقل الان جنی میخندید

همین کافی بود

تهیونگ کش و قوسی به بدنش داد:
_"خب من خستم میرم بخوابم"

بعد برگشت سمت من:
_"حواست به خواهرم باشه"

پوزخند زدم:
_"مگه تا الان نبوده؟"

تهیونگ چند ثانیه نگام کرد
بعد آروم خندید:
_"راست میگی"

[ویو جنی]=
تهیونگ رفت بالا
یونگی هم به بهونه چک کردن امنیت عمارت رفت

و یهو...

من موندم و جونگ کوک

سکوت عجیبی شد

منم برای فرار از خجالت شروع کردم با آستین هودیم بازی کردن

کوک تکیه داد به مبل:
_"خرگوش کوچولو"

+"هوم؟"

_"چرا وقتی خجالت میکشی لپات اونجوری قرمز میشه؟"

چشمام گرد شد:
+"من خجالت نمیکشم"

_"آره حتماً"

+"واقعاً!"

آروم خم شد سمتم
طوری که قلبم داشت سکته میزد

_"پس الان چرا صدات میلرزه؟"

+"ن... نمیلرزه"

لبخند کجی زد:
_"دروغگوی بدی‌ای"

[ویو کوک]=
دیدن خجالت کشیدن جنی زیادی اعتیادآور بود

یهو گوشیش زنگ خورد

اسم لیسا افتاد روی صفحه

جنی سریع جواب داد:
+"الو؟"

صدای جیغ لیسا حتی از این فاصله هم شنیده میشد

_"جنیییییییی تو زنده‌ایییی؟!"

جنی گوشیشو دور کرد:
+"بله زن جیغ جیغو"

لیسا گفت:
_"الان کجایی؟"

جنی خیلی عادی گفت:
+"خونه کوکم"

سه ثانیه سکوت...

بعد:

_"کجااااااااااا؟!"

من خندم گرفت

جنی چشم بست:
+"داد نزن کر شدم"

از اونور صدای اهیون اومد:
_"لیسا بیهوش شد؟!"

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ34[ویو کوک]=من فقط ایستاده بودم و نگاه می...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ36[ویو جنی]=کوک هنوز یقه هودیمو گرفته بود...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ25[ویو جنی]=همراهشون وارد راهروی مخفی شدی...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ24[ویو جنی]=اشکام بی‌اختیار می‌ریختدستم ر...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ39[ویو کوک]=بعد از تموم شدن صبحونه از جام...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ38[ویو جنی]=صبح با صدای در بیدار شدم.چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط