{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نفرت و عشق

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] |
|پارت ⁷|

داشتم میرفتم که تهیونگ دستم رو گرفت
و کتش رو دراورد و دادش بهم
تهیونگ: دیگه شب شده هوا سرده اینو تنت کن
ات: نمیخوام
کتش رو پرت کردم روی زمین و گذاشتم رفتم

تهیونگ: دختره عوضی حتی لیاقت نداری بهت خوبی کنم بهتره از سرما بمیری

داشتم میرفتم ولی جایی برای خوابیدن نداشتم مقدار پولی که توی کیفم بود باهاش رفتم یه رستوران کنار کوچه یه نودل گرفتم با سوجو
انقدر سوجو خورده بودم که کاملا مست شده بودم و خوابم برد

به زبان تهیونگ:
رفتم عمارت و کارهای هردو شرکت انجام داده بودم کاملا خسته شده بودم و رفتم بخوابم
روی تخت دراز کشیدم و چشمام بستم ولی خوابم نمیمومد
نگران دختره بودم که کجا میخواد بره
لباس هامو پوشیدم و سوار ماشین شدم و رفتم دنبالش
کاملا دیگه کل سئول رو دنبالش گشتم ولی نبود
رفتم یه قهوه بخرم که جلوی رستوران دیدمش
سریع به سمتش رفتم و دیدم نزدیک چند بطری سوجو خورده و انقدر مست شده که خوابش برده
بغلش کردم و گذاشتمش توی ماشین و راه افتادم به سمت عمارت
رسیدیم عمارت و ات رو اوردم توی اتاق کفشش رو دراوردم
خودمم رفتم توی اتاقم و دراز کشیدم روی تختم ساعت 2 نیم شب بود
با این که دختر کسی بود که پدرمو کشته و منم پدر اون رو کشتم ولی باز نمیتونستم بزارم اونجا بمونه
ولی هنوز ازش بدم میاد و نمیزارم یه روز ارامش داشته باشه انقدر عذابش میدم که مجبور بشه ازم خواهش کنه و خودش رو بکشه

ادامه ...
دیدگاه ها (۲)

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

pert= 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط