{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد
به هوا آوردمش
آخر عمرش بود که فریب چشمش،سخت جادویم کرد
در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد
زهر خود بر من ریخت
تازه آمد یادم،من عقابی بودم بر فراز یک کوه
آشیان خود را به نگاهی دادم
دیدگاه ها (۲۳)

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! ...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! ...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! بال بگشودم و...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم داد...!بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! بال ب...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...!بال بگش...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! بال بگشودم و...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط