قلب های مرده پارت
قلب های مرده پارت ۴۱
وقتی رفتیم اتاق لباس ها انتظار اینو داشتم که سئوهیون سکته کنه...دست با سینه ایستادم .. سئوهیون جیغ کشید که ترسیدم و رفت سمت یکی از لباسا که تا روی زانو پارچه بود و از زانو به بعد توری بود رو برداشت و با برق داخل چشماش بهش خیره شد
سئوهیون : خیلی خوشگله اما...سلیقهم نیست
نیشخندی زدم و گفتم :
-میدونم سلیقهت چیه
رفتم ته راهروی اتاق و یه لباس مشکی برداشتم و روبهش گرفتم. لباس خیلی زیبایی بود و تا بالائِ زانو بود . دامنش پف پفی بود و توی تن سئوهیون خیلی قشنگ میشد.
(اسلاید دو)
از دستم گرفتش و بهش نگاه کرد
سئوهیون : اوه ا.ت... خیلی قشنگه ولی نمیتونم قبول کنم. این لباس واسه توئه
ا.ت : بیخیال دختر فقط واسه یه روزه
سئوهیون : اما اگه برای اولسن بار توی تن یکی دیگه به غیر از هودت پوشیده بشه خراب میشه
ا.ت : آه..گفتم که عیب نداره این لباس خیلی بهت میاد
بالاخره با کلی بحث قبول کرد که لباسو بپوشه...دهنم باز موند
ا.ت : محشره دختر!
خنده ای کرد و یاد حرف دیشبش افتادم
ا.ت : مطمئنم تهها عاشقت میشه
با شیطنت خندید و سرشو پایین گرفت
سئوهیون : اونقدرا هم خوشگل نشدم...
رفتم دستاشو توی دوتا دستم گرفتم
ا.ت : تو خیلی خوشگلی سئو ، همیشه هم به این باور داشته باش
تو چشمام نگاه کرد و لبخند گنده ای اومد روی لبش...یهویی محکم بغلم کرد و سرشو توی شونم قایم کرد
سئوهیون : خیلی دوسِت دارم
شرط : ۴۰ کامنت
وقتی رفتیم اتاق لباس ها انتظار اینو داشتم که سئوهیون سکته کنه...دست با سینه ایستادم .. سئوهیون جیغ کشید که ترسیدم و رفت سمت یکی از لباسا که تا روی زانو پارچه بود و از زانو به بعد توری بود رو برداشت و با برق داخل چشماش بهش خیره شد
سئوهیون : خیلی خوشگله اما...سلیقهم نیست
نیشخندی زدم و گفتم :
-میدونم سلیقهت چیه
رفتم ته راهروی اتاق و یه لباس مشکی برداشتم و روبهش گرفتم. لباس خیلی زیبایی بود و تا بالائِ زانو بود . دامنش پف پفی بود و توی تن سئوهیون خیلی قشنگ میشد.
(اسلاید دو)
از دستم گرفتش و بهش نگاه کرد
سئوهیون : اوه ا.ت... خیلی قشنگه ولی نمیتونم قبول کنم. این لباس واسه توئه
ا.ت : بیخیال دختر فقط واسه یه روزه
سئوهیون : اما اگه برای اولسن بار توی تن یکی دیگه به غیر از هودت پوشیده بشه خراب میشه
ا.ت : آه..گفتم که عیب نداره این لباس خیلی بهت میاد
بالاخره با کلی بحث قبول کرد که لباسو بپوشه...دهنم باز موند
ا.ت : محشره دختر!
خنده ای کرد و یاد حرف دیشبش افتادم
ا.ت : مطمئنم تهها عاشقت میشه
با شیطنت خندید و سرشو پایین گرفت
سئوهیون : اونقدرا هم خوشگل نشدم...
رفتم دستاشو توی دوتا دستم گرفتم
ا.ت : تو خیلی خوشگلی سئو ، همیشه هم به این باور داشته باش
تو چشمام نگاه کرد و لبخند گنده ای اومد روی لبش...یهویی محکم بغلم کرد و سرشو توی شونم قایم کرد
سئوهیون : خیلی دوسِت دارم
شرط : ۴۰ کامنت
- ۸۸۴
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط