{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب های مرده پارت ۳۹

قلب های مرده پارت ۳۹

ا.ت : خب اره منم وقتی تازه اومدم اینجا خیلی غافلگیر شدم ولی عادت کردم...توهم عادت میکنی



خواست حرفی بزنه که توی همین لحظه یهو در باز شد و تهیونگ اومد داخل و با اون وضعیت بهم خیره شد...



یجوری جیغ کشیدم که فکر کنم صدای جیغم اگه سر و صدای خدمتکارا نود تا توی حیاط عمارت میرفت. تهیونگ و سئوهیون گوشاشونو گرفتن که ساکت شدم..سریع داد زدم


ا.ت : اینجا چیکار میکنی؟؟!!!
شونه هاشو با بی حوصلگی بالا انداخت

تهیونگ : اینجا خونه‌ی منه و تو اومدی اینجارو اشغال کردی

تا حدودی دروغ نمیگفت ولی خب منم الان جزو این خونه بودم و باید اجازه میگرفت و می‌اومد داخل



ا.ت : این کارت غیر قانونیه!

تهیونگ : کدوم کار؟!


ا.ت : اینکه سرتو بندازی و بیای تو اتاق دوتا دختر که  لباس خواب تنشونه!


یه نگاهی از سرتاپا بهم انداخت و با بیخیالی گفت:


تهیونگ : ولی تو همین الان هم اینجوری جلوی چشمام نشستی


وای فراموش کردم!!
سریع پتو رو زدم روم و زیرش قایم شدم و از زیر پتو گفتم:


ا.ت : گم شو بیرون!


سکوت سئوهیون تا الان منو متعجب کرده بود ولی مطمئنم از ذوقی که با تهیونگ تو یه اتاق و فاصله کمی بود نمیزاشت حرف بزنه وگرنه همه چیزو به خاطر استرسش خراب میکرد


ا.ت : منتظر چی هستی؟اصلا چرا اومدی؟


تهیونگ : مامانت گفت بهت بگم زود حاضر شو و بیا پایین...


و بعد به سئوهیون نیم نگاهی انداخت

تهیونگ : به همراه دوست ناخونده‌ت
دیدگاه ها (۳)

قلب های مرده پارت ۴۰ا.ت  : خیله خب برو بیرون زودباشقبل از ای...

قلب های مرده پارت ۴۱وقتی رفتیم اتاق لباس ها انتظار اینو داشت...

قلب های مرده پارت ۳۸سئوهیون : می‌تونم واست کل قضیه رو بگم ؟؟...

قلب های مرده پارت ۳۷(ویو ا.ت)جونگکوک هی داشت بهم نزدیکتر میش...

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط