P2
ا.ت: معلومه که اره
میا: پس بریم
ادمین: بعد با ماشین میاد به سمت خونه ی میا حرکت و تو راه..
ا.ت: وایی چغندر دلم هوس آبمیوه کرده وایسا همین جا من میخوام آبمیوه بخرم
میا: اوکی
بیو ا.ت
بعد از اینکه میاد وایساد رفتم دم در بستنی فروشی و دوتا آبمیوه گرفتم که وقتی داشتم به سمت ماشین میرفتم دیدم یه آقا محکم خورد بهم منم مثل پنبه به سمت زمین پرتاب شدم و جیغ بنفش کشیدم که دیدم همین مرده وایساده بالا سرم و از دستم کشید و بلندم کرده یه ماسک رو صورتش بود ولی از حالت چشماش میشد فهمید داره نیشخند میزنه
ا.ت: هی آقای محترم باید پوله آبمیوه هایی که بخاطر شما ریخته شده رو بدین
کوک: باشه حتما (ماسکشو درآورد)
بیو کوک
داشتم پیاده روی میکردم و به سمت عمارت میرفتم با اینکه خیلی دور بود ولی من عادتمه که آنقدر زیاد پیاده روی کنم داشتم بدو بدو میکردم که اصلا متوجه نشدم و خوردم به یه دختر آنقدر کوچولو بود ........(این کلمه رو تو کامنتا پین کردم)
و وقتی خورد زمین یه جیغ فرا بنفش زد ولی من همچنان نیشخند زدم شاید ازش خوشم اومده باشه تا قیافشو دیدم فهمیدم دختر آقای کیم هست تازه منو اون شریک شرکتیم ولی اون شرکت فقط بخاطر اینکه معامله های اسلحه توش انجام بدیم و کسی شک نکنه اتفاقا کیم میخواد دخترشو شوهر بده اینم انتخاب بدی نیست فقط نیاز به انتخاب باباش دارم و حتی اگه هم جواب مثبت نده بخاطر شرکت میکنه چون من میتونم پولشو بدم در واقع من ثروت مند ترین مافیای جهانم و هیچکس جلو دارمن نیست
بعدش هم که با جیغ ریز که ا.ت زد به خودم اومدم
ا.ت: هی با تو ام حساب کن
کوک: میتونم شمارتون رو داشته باشم
ا.ت معلومه که نه
بعد این حرف ا.ت صورتمو به صورتش نزدیک کردم و گفتم
کوک: واقعا نه ؟
ا.ت: اره واقعا نه (جدی)
کوک: باشه خودت خواستی ......
میا: پس بریم
ادمین: بعد با ماشین میاد به سمت خونه ی میا حرکت و تو راه..
ا.ت: وایی چغندر دلم هوس آبمیوه کرده وایسا همین جا من میخوام آبمیوه بخرم
میا: اوکی
بیو ا.ت
بعد از اینکه میاد وایساد رفتم دم در بستنی فروشی و دوتا آبمیوه گرفتم که وقتی داشتم به سمت ماشین میرفتم دیدم یه آقا محکم خورد بهم منم مثل پنبه به سمت زمین پرتاب شدم و جیغ بنفش کشیدم که دیدم همین مرده وایساده بالا سرم و از دستم کشید و بلندم کرده یه ماسک رو صورتش بود ولی از حالت چشماش میشد فهمید داره نیشخند میزنه
ا.ت: هی آقای محترم باید پوله آبمیوه هایی که بخاطر شما ریخته شده رو بدین
کوک: باشه حتما (ماسکشو درآورد)
بیو کوک
داشتم پیاده روی میکردم و به سمت عمارت میرفتم با اینکه خیلی دور بود ولی من عادتمه که آنقدر زیاد پیاده روی کنم داشتم بدو بدو میکردم که اصلا متوجه نشدم و خوردم به یه دختر آنقدر کوچولو بود ........(این کلمه رو تو کامنتا پین کردم)
و وقتی خورد زمین یه جیغ فرا بنفش زد ولی من همچنان نیشخند زدم شاید ازش خوشم اومده باشه تا قیافشو دیدم فهمیدم دختر آقای کیم هست تازه منو اون شریک شرکتیم ولی اون شرکت فقط بخاطر اینکه معامله های اسلحه توش انجام بدیم و کسی شک نکنه اتفاقا کیم میخواد دخترشو شوهر بده اینم انتخاب بدی نیست فقط نیاز به انتخاب باباش دارم و حتی اگه هم جواب مثبت نده بخاطر شرکت میکنه چون من میتونم پولشو بدم در واقع من ثروت مند ترین مافیای جهانم و هیچکس جلو دارمن نیست
بعدش هم که با جیغ ریز که ا.ت زد به خودم اومدم
ا.ت: هی با تو ام حساب کن
کوک: میتونم شمارتون رو داشته باشم
ا.ت معلومه که نه
بعد این حرف ا.ت صورتمو به صورتش نزدیک کردم و گفتم
کوک: واقعا نه ؟
ا.ت: اره واقعا نه (جدی)
کوک: باشه خودت خواستی ......
- ۴.۳k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط