{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک یونمین p

فیک یونمین (p6)
از کجا به کجا...؟

رابطه‌ی یونگی و جیمین حالا دیگه مثل یه سمفونی بود که آروم آروم داشت کامل می‌شد. نت‌هاشون با هم هماهنگ شده بود، گاهی با هم اوج می‌گرفتن و گاهی با هم آروم می‌شدن. یونگی بیشتر از قبل احساس راحتی می‌کرد و جیمین هم جسارت بیشتری پیدا کرده بود. اون "شرط" جدید که یونگی گذاشته بود - یعنی هر وقت احساس تنهایی یا ناامیدی کرد، بیاد استودیو - تبدیل شده بود به یه عادت خوب. انگار که استودیو، یه پناهگاه امن براشون شده بود، یه جایی که می‌تونستن بدون ترس از قضاوت، خودشون باشن و احساساتشون رو بیان کنن.

یه بعد از ظهر پاییزی، هوا سردتر شده بود و برگ‌های زرد و نارنجی درخت‌ها، کف خیابون رو فرش کرده بودن. جیمین طبق معمول، با یه کاپشن گرم و یه لبخند کمرنگ، وارد استودیو شد. یونگی داشت با هدفون روی یکی از ترک‌های قدیمی خودش کار می‌کرد.

"سلام یونگی." جیمین گفت و رفت سمت پیانو.

یونگی هدفون رو برداشت و به جیمین نگاه کرد. "سلام. چه خبر؟ امروزم حس می‌کنی باید بیای اینجا؟" یه لبخند کوچیک زد.

جیمین سرشو تکون داد. "آره. امروز... یه کم دلم گرفته."

"خب، شروع کن." یونگی گفت و رفت نشست روی مبل همیشگی‌اش. "ببینیم این دل‌گرفتگی چی می‌گه."

جیمین رفت پشت پیانو نشست و شروع کرد به نواختن. این بار، اون قطعه‌ی عاشقانه‌ای که اولش ساخته بود رو نواخت. همون قطعه‌ای که برای اون شخص خاص ساخته بود و هیچ‌وقت نتونسته بود احساسش رو کامل بیان کنه. وقتی داشت می‌نواخت، انگار که تمام اون احساسات سرکوب شده، تمام اون تردیدها و دلتنگی‌ها، از لابه‌لای انگشت‌هاش روی کلاویه‌ها جاری می‌شد.

یونگی با دقت گوش می‌داد. سعی می‌کرد بفهمه جیمین چی رو داره سعی می‌کنه بگه. وقتی نواختن تموم شد، سکوت سنگینی استودیو رو گرفت. فقط صدای نفس کشیدن خودشون و خش‌خش برگ‌های بیرون شنیده می‌شد.

"اون..." یونگی شروع کرد، "هنوز همون حس رو داری؟ نسبت به اون شخص؟"

جیمین سرشو پایین انداخت. "نمی‌دونم. شاید... شاید الان دیگه حس می‌کنم اونقدرها هم... مهم نیست. یعنی... شاید اونقدرها هم ارزش نداره که بخوام بخاطرش اینقدر خودمو اذیت کنم."

یونگی آهی کشید. "می‌فهمم. گاهی وقتا، ما تو یه احساس گیر می‌کنیم و فکر می‌کنیم دنیا فقط همینه. فکر می‌کنیم اگه اون یه نفر نباشه، دیگه هیچ چیز معنی نداره. ولی اینطور نیست."

یونگی بلند شد و رفت کنار جیمین ایستاد. به کیبورد نگاه کرد. "تو داری یه موسیقی‌دان فوق‌العاده می‌شی جیمین. احساساتت، قدرت توئه. هر چقدر هم که الان سخت باشه، این احساسات، همون چیزین که آهنگ‌های تو رو خاص می‌کنن. همون چیزین که باعث می‌شن مردم باهاشون ارتباط برقرار کنن."

یونگی دستشو گذاشت رو دست جیمین که روی کلاویه‌ها بود. "شاید اون شخص، اون کسی که تو براش این آهنگ رو ساختی، هیچ‌وقت نفهمه. شاید هیچ‌وقت درک نکنه. ولی تو نفهمیدی؟ تو این آهنگ رو ساختی. تو این حس رو تجربه کردی. این خودش خیلی ارزشمنده."
جیمین به دست یونگی که روی دستش بود نگاه کرد. یه حس گرمی توی دلش پیچید. انگار که حرف‌های یونگی، مثل یه پتوی گرم، دورش پیچیده بود. "ولی... دلم می‌خواست... دلم می‌خواست یه روزی... اون شخص، این آهنگ رو بشنوه و بفهمه که چقدر براش مهمه."
یونگی لبخندی زد. "شاید یه روزی بشنوه. و شاید هم نه. ولی تو می‌تونی یه آهنگ جدید بسازی. با همین حس، ولی با یه زاویه دید جدید. شاید این بار، آهنگت در مورد قدرت خودت باشه. در مورد اینکه چطور از یه حسِ غم، یه چیز زیبا ساختی."
جیمین آروم سر تکون داد. "شاید... شاید حق با شما باشه."
یونگی دستشو برداشت. "فقط یه پیشنهاد بود. حالا، دوست داری با هم یه چیزی بسازیم؟ یه چیزی که... حسِ الان تو رو نشون بده؟ یه حسِ قوی‌تر؟ یه حسِ امید؟"
جیمین به یونگی نگاه کرد. به اون چشم‌های آروم و مطمئن. لبخندش عمیق‌تر شد. "آره. خیلی دوست دارم."
اون روز، اونها یه آهنگ جدید رو شروع کردن. آهنگی که دیگه غمگین نبود، ولی اون حسِ دلتنگی رو هم کاملا پاک نکرده بود. آهنگی بود در مورد پذیرش. در مورد پیدا کردن قدرت درونی. در مورد اینکه حتی وقتی یه احساسات قدیمی هنوز هست، می‌شه باهاش یه چیز جدید و قوی ساخت.
وقتی کارشون تموم شد، هوا دیگه تاریک شده بود. چراغ‌های شهر سئول روشن شده بودن و مثل یه عالمه ستاره‌ی درخشان، زیر آسمون شب می‌درخشیدن.
"فکر کنم... این آهنگ، خیلی خوب شد." جیمین گفت و به بیرون نگاه کرد.
یونگی هم لبخندی زد. "آره. فکر کنم... خوب شد."
اون شب، جیمین با یه حس متفاوت از استودیو بیرون رفت. اون هنوز اون شخص رو توی قلبش داشت، ولی دیگه اون حس، یه بار سنگین نبود. حالا یه بخش از تجربه‌ی خودش بود. تجربه‌ای که باعث شده بود قوی‌تر بشه و یه آهنگ جدید بسازه.


قشنگ دارم خراب میکنم😭
دیدگاه ها (۲)

فیک یونمین (p7)از کجا به کجا...؟ آهنگی که شاید روزی، بتونه پ...

فیک یونمین (p8)از کجا به کجا...؟ ملودی مشترکی که یونگی و جیم...

فیک یونمین (p5)از کجا به کجا...؟ از اون روز به بعد، رابطه‌ی ...

فیک یونمین (p4)از کجا به کجا...؟ اون روز، یه چیزای جدیدی تو ...

فیک یونمین(p16) از کجا به کجا...؟ موسیقی که ساخته بودند، حال...

فیک یونمین(p13) از کجا به کجا...؟ بعد از اون روز، دیگه استود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط