part ¹
part ¹
ات ویو
از صبح که بلند شدم دنبال کارای مهمونی بودم این اقا هم از اتاقش در نیومده یکم ببینه من مردم زندم کمک می خوام نمی خوام رفتم داخل اتاق دیدم نشسته روی میز کارش هدفونم تو گوششه تمرکز کرده منم رفتم از عمد نشستم جایی که نباید
یونگی غر غر کنان: اه ات دردم گرفت اروم هدفونش رو برداشت
ات با کنایه : سلامت کو اقای مین بد نیست یه سری هم به ما بزنی ها
یونگی به حالت تهدید امیزی : ات پاشو اگه بلند نشی نمی تونم خودم رو کنترل کنم ها
ات : خیلی زرنگی ها
یونگی : چرا دامن کوتاه پوشیدی ؟
ات :اولن خونه خودمه هر چی دوست دارم می پوشم دومن چرا بحث و عوض می کنی ؟
یونگی شروع کرد به مک زدن گاز گرفتن گردن ات که ات اعتراض کرد
ات : نکن یونگیا......خوشم نمی یاد ...اه ...نکن
دید فایده نداره بلند شد و غر غر می کرد
یونگی سعی داره خنسردیش حفظ کنه: گفتم پاشو پا نشدی الان من باید چی کار کنم با این به شلوارش اشاره کرد قشنگ معلوم بود تحریک شده و بزرگ تر از حد معمول بود (باز حالا منو مسدود می کنن واقعا فاز اونایی که گزارش می دن و درک نمی کنم دو تا از پستام رو ویسگون حذف کرده احتمال اینکه مسدود شم خیلی زیاده😐 ترو خدا گزارش ندین چی گیرتون میاد گزارش می دین؟)
ات خودشو به کوچه علی چپ می زنه :الان مهمونا میان باید برم لباس عوض کنم
سریع فرار کرد رفت داخل اتاق دو نفرشون داخل حموم.. درو هم قفل کرد خودشو که شست حوله رو محکم پیچید دور خودش که خط سینش قشنگ پیدا بود و اومد بیرون که با یونگی که یه تیپ دختر کش زده بود مواجه شد که داخل دلش کلی قربون صدقش رفت ولی چیز نگفت تا پرو نشه
ات با کنایه و حسود: برا ما که از این تیپا نمی زنی برا دوستت زدی همون خانم خوشگله که دوستت داره
و رفت سمت کمد تا لباس برداره
یونگی : نخیر برا تو همیشه تیپ می زنم اما در مقابل تو به چشم نمی یام
بعد یه نگاه به ساعت داخل دستش کرد و با حالت معصوم و التماسی گفت : هنوز ده دقیقه وقت داریم زود تمومش می کنم بخدا درد دارم تاقصیر خودته
ات با خودش خیلی ناز بود دلم
نمی شد بگم نه اما چاره ای نبود وقت نداشتم باید لباس می پوشیدم و میکاپ می کردم پس سکوت کردم
یونگی : بخدا من صبر دارم اون صبر نداره
که گوشیش زنگ خورد گفت : من برم پایین جواب این خروس بی محل بدم بیام و رفت پایین جواب بده
ات : باشه برو بعد اروم ادامه داد بری دیگه برنگردی
ات یه لباس خوشگل برداشت پوشید موهاشو سشوار کرد و ارایش کرد تموم شد می خواست رژ بزنه که .....
خب سلام می دونم دیره😅 اما تولد پیشی خوشگلمون برای همگیمون مبارک باشه 🎂🎈و مامان یونگی مرسی که این هدیه رو به تمام ارمی ها دادی و شوگولی خوشگل ما رو بدنیا اوردی🥹💜💜
عاشقتونم 💋💖بوس بهتون😘
ات ویو
از صبح که بلند شدم دنبال کارای مهمونی بودم این اقا هم از اتاقش در نیومده یکم ببینه من مردم زندم کمک می خوام نمی خوام رفتم داخل اتاق دیدم نشسته روی میز کارش هدفونم تو گوششه تمرکز کرده منم رفتم از عمد نشستم جایی که نباید
یونگی غر غر کنان: اه ات دردم گرفت اروم هدفونش رو برداشت
ات با کنایه : سلامت کو اقای مین بد نیست یه سری هم به ما بزنی ها
یونگی به حالت تهدید امیزی : ات پاشو اگه بلند نشی نمی تونم خودم رو کنترل کنم ها
ات : خیلی زرنگی ها
یونگی : چرا دامن کوتاه پوشیدی ؟
ات :اولن خونه خودمه هر چی دوست دارم می پوشم دومن چرا بحث و عوض می کنی ؟
یونگی شروع کرد به مک زدن گاز گرفتن گردن ات که ات اعتراض کرد
ات : نکن یونگیا......خوشم نمی یاد ...اه ...نکن
دید فایده نداره بلند شد و غر غر می کرد
یونگی سعی داره خنسردیش حفظ کنه: گفتم پاشو پا نشدی الان من باید چی کار کنم با این به شلوارش اشاره کرد قشنگ معلوم بود تحریک شده و بزرگ تر از حد معمول بود (باز حالا منو مسدود می کنن واقعا فاز اونایی که گزارش می دن و درک نمی کنم دو تا از پستام رو ویسگون حذف کرده احتمال اینکه مسدود شم خیلی زیاده😐 ترو خدا گزارش ندین چی گیرتون میاد گزارش می دین؟)
ات خودشو به کوچه علی چپ می زنه :الان مهمونا میان باید برم لباس عوض کنم
سریع فرار کرد رفت داخل اتاق دو نفرشون داخل حموم.. درو هم قفل کرد خودشو که شست حوله رو محکم پیچید دور خودش که خط سینش قشنگ پیدا بود و اومد بیرون که با یونگی که یه تیپ دختر کش زده بود مواجه شد که داخل دلش کلی قربون صدقش رفت ولی چیز نگفت تا پرو نشه
ات با کنایه و حسود: برا ما که از این تیپا نمی زنی برا دوستت زدی همون خانم خوشگله که دوستت داره
و رفت سمت کمد تا لباس برداره
یونگی : نخیر برا تو همیشه تیپ می زنم اما در مقابل تو به چشم نمی یام
بعد یه نگاه به ساعت داخل دستش کرد و با حالت معصوم و التماسی گفت : هنوز ده دقیقه وقت داریم زود تمومش می کنم بخدا درد دارم تاقصیر خودته
ات با خودش خیلی ناز بود دلم
نمی شد بگم نه اما چاره ای نبود وقت نداشتم باید لباس می پوشیدم و میکاپ می کردم پس سکوت کردم
یونگی : بخدا من صبر دارم اون صبر نداره
که گوشیش زنگ خورد گفت : من برم پایین جواب این خروس بی محل بدم بیام و رفت پایین جواب بده
ات : باشه برو بعد اروم ادامه داد بری دیگه برنگردی
ات یه لباس خوشگل برداشت پوشید موهاشو سشوار کرد و ارایش کرد تموم شد می خواست رژ بزنه که .....
خب سلام می دونم دیره😅 اما تولد پیشی خوشگلمون برای همگیمون مبارک باشه 🎂🎈و مامان یونگی مرسی که این هدیه رو به تمام ارمی ها دادی و شوگولی خوشگل ما رو بدنیا اوردی🥹💜💜
عاشقتونم 💋💖بوس بهتون😘
- ۴۴.۶k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط