{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سومین قالش گذاشته رفتهزنگ زد به سومین بعد از چند تا بوق ورداشت

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁹


سومین قالش گذاشته رفته😐زنگ زد به سومین بعد از چند تا بوق ورداشت

ات عصبی : خیلی دلقکی برگرد ببینم

سومین با خنده : نوچ نوچ نوچ دلم نمی خواد حال ندارم

ات: من الان چه جوری بیام اونجا ؟

سومین با خنده: اسنپ برادر شما (اسنپ گفتم یاد داستانش شکل گیری اسنپ افتادم کسی می دونه بگه چون گشادیم میاد بگم 😅 )

ات : این وقت شب کی مسافر می بره اخه ؟

سومین با هیجان : من چه بدونم ولی بیای حتما بیا یه چی فهمیدم اگه بگم کر و کو پرت می ریزه

ات هوفی کشید : میدونم چی می خوای بگی

سومین : چی می خوام بگم ؟

ات خنسرد : کوک شرکت و عمارتش رو به نام من کرده

سومین : ایش خیلی زد حالی یه هیجانی چیزی

ات با حرص: هیجان چی الان فقط دوست دارم برم اون گاو خفه کنم مسئولیت خودشو انداخته گردن من

سومین : چون دوستت داره این کارو کرده وگرنه اون عاشق عمارت و شرکتشه خیلی ها میلیارد ها دلار برای خرید اون شرکت بهش پول می دادن ولی مجانی به تو داده

ات: ندادش باشه اه ولش بابا خون خودمو کثیف نمی کنم
پس فردا صبح دم در خونتونم اوکی ؟

سومین با لب و لوچه اویزون : نه همین امشب بیا

ات : چشم با سگ که کرایه کردم میای کم چرت پرت بگو بکپ بچه اذیته تو دیگه چه جور مادری هستی یخورده به فکر بچت باش

سومین :تو دیگه شروع نکن شوهرم بیست چاری داره روضه می خونه

ات : اوکی شب بخیر فردا می بینمت

سومین : اوکی


ویو ات

رفتم داخل خونه یه لیوان اب خوردم رفتم تو اتاقم خودمو پرت کردم داخل رو تختم ساعت گذاشتم چشمامو بستم و به کوک فکر می کردم کاشکی فردا که می رم شرکت داخل شرکت باشه دلم خیلی براش تنگ شده کاشکی طلاق نگرفته بودم تو همین فکر ها بودم که خوابم برد

فردا صبح

ات : اه چه زود صبح شد

با زور از سرجام بلند شدم رفتم حموم برگشتم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم و تاکسی گرفتم و رفتم خونه سومین ایفون زدم سومین درو باز کرد رفتم بالا

سومین : سلام خره

ات: علیکم السلام خب این سند هاست باید هر چه زودتر بریم شرکت

سومین : بزار برسی بعدشم من که نمی تونم باهات بیام ناسلامتی مرخصی گرفتم برا استراحت

ات : وای می دونم اما من جز تو کسی رو ندارم تو فقط می تونی شرکت نجات بدی به اون کارمندا فکر کن

سومین : اه ات باشه بریم


ات و سومین رفتن شرکت و داخل شرکت اوضاع خیلی خراب بود همه تقریبا بی کار بودن

ات : از اونی که فکر می کردمم اوضاع داغون تره

سومین : اره خودمم فکر نمی کردم این همه بد باشه

ات : بزن بریم که کلی کار داریم

سومین : اهوم اول باید اوضاع کلی سهام رو چک کنیم متاسفانه بیشتر سهام دار ها داریشون رو کشیدن بیرون

ات : درسته اما اوضاع داخلی هم باید درست بشه به همه کارمندا بگو توی سالن جمع شن ....
دیدگاه ها (۱)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁰ به همه کارمندا ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² می خواست رژ بزنه که یونگی ...

part ¹ ات ویو از صبح که بلند...

سلام به دخترای خوشگلم 😊💜حالتون چطوره ؟ خوبین ؟ سلامتین ؟امید...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁸ ات در ماشین باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط