{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به همه کارمندا بگو توی سالن جمع شن

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁰


به همه کارمندا بگو توی سالن جمع شن

ات رفت داخل اتاق مدریت و داشت سهام ها رو چک می کرد که سومین اومد

سومین : همه کارمندا داخل سالنن

ات : باشه بریم

سومین : دور ورندار ها

ات: ادب رعایت کن الان من رئیستم

سومین پوزخند زد : رئیس کشک

ات : حیف که کارمند ها منتظرن

سومین:اگه نبودنن تو هیچ غلطی نمی کردی

ات : ببند و منو ببر سالن

سومین ات رفتن داخل سالن ات وایساد رو سکو سومین میکروفن داد بهش

ات : سلام من کیم ات هستم و از امروز به بعد رئیس این شرکت هستم


زمزمه ها بلند شد ات ادامه داد

می تونید به پروژکتور نگاه کنید این مدارکه و هر کسی خواست هم می تونه از نزدیک بیاد و ببینه

مکث کرد

همونطور که همتون می دونید اوضاع شرکت اصلا خوب نیست و توی شرایط بهرانی هستیم و باید تمام تلاشمون رو برای حفظ شرکت کنیم باید اوضاع شرکت مثل قبل و حتی بهتر از قبل کنیم اگه پشت هم باشیم و دل به کار بدیم می تونیم


یکی از کارمندا : ما حرف تو رو قبول نداریم و برای تو کار نمی کنیم همینمون مونده یه زن بهمون دستور بده


ات : من هم مجبورت نکردم و در ضم هر کسی که می خواد می تونه همین الان استعفا شو بنویسه و حقوق شو کامل دریافت کنه و بره

مکث کرد

اما اینو بدونه که اگه رفت دیگه نمی تونه برگرده و مطمعنن حسرت اینو می خوره که چرا نمونده چون من یقین دارم این شرکت جز بهترین ها بوده و هست و خواهد بود

کل سالن در سکوت بود که یهو یه صدای دست زدن اومد و همه دور شدن و اومد جلو گفت :
سخنرانی خوبی بود خانم جئعون ات اما حیف که این شرکت مال منه


ات کپ کرده بود و از تعجب چشماش دو تا شده بود ولی خودشو جمع کرد : شما کی باشی ؟

؟؟؟ : صاحب این شرکت

ات :مدارکت کجاست ؟

؟؟؟: یه لحضه وایسا الان نشونت می دم جیباشو می گشت و دنبال یه چیزی بود و یهو دست کشید گفت :وای مدارکم کجاست.....
بعد یهو اسلحه شو در اورد
و هم زمان کلی ادم سیاه پوش ریختن داخل در شرکت و قفل کردن و اسلحه هاشون رو در اوردن و اون مرده هم به سقف شلیک کرد که همه ترسیدن و جیغ زدن نشستن رو زمین دستشون رو گذاشتن رو سرشون

؟؟؟: بهتره کسی کاری نکنه من با شما کاری ندارم چون شما قراره کارمندای من باشین خنده شیطانی من با اون کار دارم و اشاره کرد به ات

ات مثل سگ ترسیده بود و گفت : از جون من چی می خوای ؟

؟؟؟: حالا می فهمی همگی اروم بشینین و به کارتون برسین و چیزایی که دید رو فراموش کنید اگرم نکنید براتون بد تموم میشه

همه مثل سگ ترسیده بودن ولی رفتن سر جاهاشون نشستن و تا از ادم های اون مرده اومدن ات و سومین گرفتن بردن داخل یه ماشین و چشما و دهنشون رو بستن وقتی رسیدن بردنشون یه جایی به صندلی بستنشون دهن و چشم ات رو باز کردن که اون مرده هم اومد .....
دیدگاه ها (۱۳)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² می خواست رژ بزنه که یونگی ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴¹ دو تا از ادم های اون م...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁹ سومین قالش گذاشت...

part ¹ ات ویو از صبح که بلند...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴³ که یکی از افراد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط