{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است .

آیینه به سادگیم خندید و گفت :

احساس پاک ، تو را زنجیر کرده است

گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی

گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!!

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش ،

او برای همیشه دیر کرده است …
دیدگاه ها (۴)

ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺗﻮﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ، ...

باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن شعر، خوابم میکند ، آرام، ب...

در تراس خانه مان باران هیاهو میکند بوی عطرش در اتاقم باز جاد...

تویی بهار عمر من ، تو را به کس نمیدهم تو ای گل شکفته ام ، به...

جادوی عشق ۷ partداشتیم. خوب ميشي.. بذار ساعت مدرسه تموم شه.....

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 51・⁠]⁠ᕗجدی و با حالت خاصی نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط