من بودم و تو بودی و
من بودم و تو بودی و
یک آسمان سخن
گفتی ،بگو تو راز دلت را به هر کلام
من آمدم بگویمت که :
تو ...
هرگز ولی نشد
این تو ،
میان گلویم ، شکسته ماند
دیگر کلام ، نه
واژه کجا ؟
من کجا ؟
این تو میان قلب و زبانم
نشست و ماند
صد آفرین به اشک
او حرف می زند
می گوید او تمام حرف دلم را ز راه چشم
می ریزد او به گونه تب دار عاشقم
من بسته ام دو لب
اما دو چشم خیس
می گوید آنچه را که شنیدن ، نه
دیدنی ست
من ماندم و تو ماندی و
یک کهکشان سکوت
یک آسمان سخن
گفتی ،بگو تو راز دلت را به هر کلام
من آمدم بگویمت که :
تو ...
هرگز ولی نشد
این تو ،
میان گلویم ، شکسته ماند
دیگر کلام ، نه
واژه کجا ؟
من کجا ؟
این تو میان قلب و زبانم
نشست و ماند
صد آفرین به اشک
او حرف می زند
می گوید او تمام حرف دلم را ز راه چشم
می ریزد او به گونه تب دار عاشقم
من بسته ام دو لب
اما دو چشم خیس
می گوید آنچه را که شنیدن ، نه
دیدنی ست
من ماندم و تو ماندی و
یک کهکشان سکوت
- ۱.۷k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط