{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من درد در رگانم٬

من درد در رگانم٬
حسرت در استخوانم ٬
چیزی نظیر آتش در جانم پیچید .
سر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشرد
تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم .
از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بود ٬
احساس واقعیتشان بود ٬
دیدگاه ها (۲)

آدمها و بویناکی دنیاهاشان یکسر ...

نیوزویک گزارش می‌دهد چگونه چین با فیزیک کوانتوم بر دنیا تسلط...

در حسرت پاسپورت معتبر ..جهانی‌شدنْ شهروندی را به نوعی کالا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط