{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من درد در رگانم٬

من درد در رگانم٬
حسرت در استخوانم ٬
چیزی نظیر آتش در جانم پیچید .
سر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشرد
تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم .
از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بود ٬
احساس واقعیتشان بود ٬
دیدگاه ها (۲)

من درد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیر آتش در جانم پیچیدسر...

من درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی...

مندرد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیرِ آتش در جانم ...

من درد در رگانم٬حسرت در استخوانم ٬چیزی نظیر آتش در جانم پیچی...

ای کاش .میشد خواند وخواند وخواند . برای تو خورشید . من در...

من درد در رگانممن درد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیر آتش ...

کاش می توانستم "من درد در رگانم٬حسرت در استخوانم ٬چیزی نظیر ...

سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشردتا قطره اي به تفتگي خورش...

من‌درد‌ در‌ رگانم..حسر‌ت‌در‌‌ استخوانم..چیزی‌نظیر‌ آتش‌در‌جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط