{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخ از دلگیری که مارا

آخ از دلگیری که مارا
به آدم ها محتاج میکند
اگر دلگیری نبود
گوشه ای دراز می‌کشیدم
یک شربت بهارنارنج کنارم میگذاشتم
به آینده فکر میکردم
و لبخند می‌زدم...
کاش دلگیری از این خانه رخت می‌بست و می‌رفت
آنوقت شاید هیچ وقت
چشم به راه کسی نبودم
آنوقت شاید "انتظار"
بیگانه ترین واژه بود برایم . . .
دیدگاه ها (۱)

چــه اقلیــم گنگــی درونــم نشستــه . . .کــه نیمــم خلیــج ...

دل هـایمــان . . .بــه هــم بستــه شــده اســـت . . .تـویــی...

من اما "دوست داشتنَت" را با خودم به گور نمیبرممیگذارمَش روی ...

روزی که مطمئن شدم دستتو زخم نمیکنی،برات یه کاکتوس میخرم که ب...

رمان آیچی پارت 7 همه چی داشت خوب پیش می رفت تابه امروز که لا...

پسر بد (12)

فراموش شدهادامه ی قسمت اولبه اوگفتم«نمایش استعدادکه قرار است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط