{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹.
..𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..
~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~

نور ضعیفِ لامپِ بالای سرشان، میان غبار غلیظِ اتاق دست‌وپا زنان سوسو می‌زد و سایه‌هایی کشیده و ترسناک روی دیوارها می‌انداخت.

اسلحه اش رو با صدایی خشک و فلزی روی میز سنگی، درست جلویِ مردِ مقابلش گذاشت که خونِ غلیظی از تیغه‌ی بینیِ شکسته و متورم مرد به پایین می‌چکید و روی یقه پیراهنش لکه‌ای تیره ساخته بود.

انگشتانِ کشیده‌اش، با نظمی عصبی و یکنواخت روی سطح سرد میز ریتم می‌گرفت؛ صدایی که در سکوتِ سنگین اتاق، شبیه به شمارش معکوس برای مرگی قطعی بود.

با ولوم صدایی آروم و بم گفت:

_ رولت روسی بلدی؟

مردِ مقابل، چشم چپِ نیمه‌بسته‌اش رو با درد باز کرد. نگاهِ یخ‌زده‌ی فرد روبرو چنان نفوذی داشت که انگار روحش رو در همان لحظه کالبدشکافی می‌کرد. لرزشی خفیف به جانش افتاد:

_ چ..چی؟

_ بیا رولت روسی بازی کنیم!

مَرد خونسرد زمزمه کرد و منتظر به صورتِ مردِ مجروح نگاه کرد، به وضوح لرز از ترسش رو حس کرد، که باعث شد نیشخندی محو بزنه.
« مسیح، عاشق بویِ ترسم!» در ذهنش با لذتی سادیستیک تکرار کرد.

به سمت میز خم شد و با سر انگشتانش، اسلحه‌ی سیاه و سرد رو به سمت مرد سُر داد. خیره در چشمایِ وحشت‌زده‌اش گفت:

_ تو شروع کن.

فرد روبروش ناچار دست لرزانش را دراز کرد و اسلحه را گرفت. سنگینیِ آن در دستانش، وزنِ مرگ بود.

صدایِ سردِ مقابلش دوباره بلند شد:

_ یک تیر، یک هدف...روال بازی رو که بلدی؟...بزار روی شقیقه ات

مرد بزاق دهنش رو آروم قورت داد، عرق سردی از پیشانیش تا زیر چونش و گردنش می‌ریخت.
اسلحه رو آروم بالا برد، و کنار شقیقه اش قرار داد و به مرد زل زد.

_ حالا ماشه رو بکش!

آروم گفت، و منتظر حرکتی شد، مرد چشماش رو محکم بست..انگشتش با لرز به ماشه فشار می‌آورد.

که ناگهان..

" تیک"

صدای خالیِ چکشِ اسلحه، در فضای اتاق طنین انداخت. ضربان قلبش در گوش‌هایش می‌کوبید. مرد روبرو، با هیجانِ یک تماشاگرِ حرفه‌ای، لبخند بزرگی زد:

_ واو...خیلی خوش شانسی!

مردِ مجروح، که هنوز باور نداشت زنده است، اسلحه رو با سرعتی که از ترس ناشی می‌شد، روی میز رها کرد. نفس‌هایش به شماره افتاده بود، اما سعی کرد صدایش را محکم نگه دارد:

_ حا..حالا نوبت توئه.

فردِ روبروش لبخندش رو حفظ کرد. اسلحه رو برداشت، و با مهارتی عجیب اسلایدش رو عقب کشید، چک کرد و دوباره با صدایی آروم سر جایش گذاشت. اسلحه رو کنار شقیقه‌ی خودش برد. نگاهش، در عینِ خونسردی، تیز و شکارچی بود.

" تیک"

باز هم همان صدایِ ناامیدکننده‌ی فلز. لبخندِ او عمیق‌تر شد؛ انگار نه تنها ترسی نداشت، بلکه از این قمار لذت می‌برد. اسلحه را با بی‌تفاوتی سمتِ مرد سُر داد.

ترس اون مرد بیشتر شد، چشماش رو با ترس بست و با برداشتن اسلحه آروم سمت شقیقه اش برد و ماشه رو کشید.

باز هم همان صدای تیک مانند در سرش پیچید، که آسودگی عجیبی تو دلش می انداخت..
لبخند لرزانی زد و اسلحه رو روی میز کوبید و سمت مردِ عجیبه روبروش هل داد.

نگاهش رو بهش دوخت، همچنان آروم و بی تفاوت بود.

خیره به چشماش، اسلحه رو برداشت و سمت سرش نشانه گرفت و بدون معطلی ماشه رو کشد..

و همان صدایِ " تیک" باز هم پیچید.
پوزخند مرد عمیق تر شد. به اسلحه زل زد و بعد جلوی مرد انداخت. و منتظر بهش نگاه کرد.

این بار، مردِ مجروح اسلحه را برنداشت. دستانش آن‌قدر می‌لرزید که دیگر توانی برای کنترلِ آن نداشت. با صدایی لرزان گفت:

_ باور کن...نمیدونم جنس های اصلی کجان!

مرد، خونسرد تکیه‌اش رو به صندلی داد و پاهاش رو روی میز انداخت. اسلحه رو با نوک انگشتانش چرخاند تا لوله‌ی سردش دوباره به سمتِ سینه مرد نشانه رود.

_ عاهاح

با تمسخر لب زد و بلند شد و آرام دور میز چرخید. قدم‌هایش بی‌صدا بود، انگار روی لبه‌ی پرتگاه راه می‌رفت. پشتِ سرِ مرد ایستاد و دستش رو روی شانه‌ی لرزانش گذاشت. صدایِ نفس‌هایش را کنار گوشِ مرد حس می‌کرد:

_ ولی بازی تازه شروع شده. قانون رولت روسی این نیست که کی زنده می‌مونه، قانونش اینه که… چقدر می‌تونی در انتظارِ شلیکِ بعدی، خودت رو خیس نکنی!

مرد آب دهانش رو صدا دار قورت داد و محکم گفت:

_ تمومش کن!...گفتم چیزی نمیدونم.

مرد از پشت سرِ فرد دور شد، و با دوباره برداشتن اسلحه، نگاهی بهش کرد و با کشیدن اسلاید.
اون رو سمتِ مردِ لرزان نشانه گرفت و خشک گفت:

_ حیف شد، پس باید قانون رو عوض کنم....اگه همین الان اعتراف نکنی، ماشه کشیده میشه!

مرد روی صندلی بیقراری کرد و لبای خشک شده اش رو باز کرد:

_ گفتم که چیزی نمیدو__...

ناگهان با پیچیدنِ صدای بلند گولوله، تو اون اتاق کوچیک طنین انداخت.

وسط پیشانی مرد شکافته شد، و خون سرخ رنگش روی دیوار پشت سرش پخش شد.


ادامه دارد...
حمایت؟
دیدگاه ها (۱۷)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~آروم اسلحه رو به پشت کمرش برد، و در ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~( بوسان__شنبه__ساعت 𝟔:𝟑𝟎 عصر، پشتِ ب...

معرفی فیک از btsاسم: 𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒 ( تعقیب و گریز)نقش های اصلی : جِم...

تو سروش گپ زدم حتما بیاین...✨️https://splus.ir/joingroup/AUr...

*rainy night*

‏Sanemi Shinazugawa: (P7)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط