{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چـــوپانی را پــرسیدند روزگار چـگونه است ؟ گُـــفت گوسفند

چـــوپانی را پــرسیدند روزگار چـگونه است ؟ گُـــفت گوسفندانم را که پشم چینی کردم بیشترشـان گـــرگ بودند…
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت دین چوپان پیر :جماعت از چوپان ...

#حکایت_قدیمی عقابی بر بچه گوسفند حمله آورد و او را به چنگال ...

به گلاب گفتم: چه خوشبویی؟گفت: گل بودمبه دست روزگار چیده شدمو...

حکایت شنیــــــــ‌دنی از ملانصرالدین از ملانصرالدین پرسیدند:...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

چقدر این حکایت مطابقت بااین روزگار دارهداستان روباه دم‌بریده...

Part ³⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)متاسفا...

امام حسن(ع) به اهل بيت خود میفرمود:من به زهر شهيد خواهم شد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط