فیک مافیایی بیرحم
فیک مافیایی بیرحم
پارت ۹
جین: چرا انقدر دیر امدین اصلا نمیومدید
نامجون:تموم شد حالا برو کنار بچم خوابش میاد شامم خوردیم نمیخواد برای ما شام آماده کنی
]نامجون تمام خدمت کار ها رو مرخص کرده و برای همین جین آشپزی میکنه ]
نامجون: کیوت خانوم تو برو لباساتو عوز کن بعد بخواب من با جین کار دارم باشه عزیزم
ات: باشه
نامجون: آفرین
جین: بله چیکارم داری
نامجون: فردا تولد ات هست میخوام سوپرایزش کنم تو فقط به اعضا هم بگو بیان یک بار هم کرایه کن تزئینش کن کیک سفارش بده منم برای ات و خودم و تو لباس سفارش میدم
جین: باشه فقط بخاطر ات میگم از بابای ات خبری نداری
نامجون: با پولی که بهش دادم رفته آمریکا دیگه چیزی نمیدونم
جین: باشه من رفتم بخوابم باییی
نامجون: باشه ولی فردا ساعت پنج صبح بیدارت میکنم باشه
جین: اوکی
نامجون میره داخل اتاق ات
نامجون: آخی بچم چقدر ناز خوابیده نامجون تو کی دیوونه ی این دختر شدی فردا برات یک تولدی بگیرم که تا آخر عمر یادت بمونه
......................................
صبح ساعت هفت
نامجون: ای وایی بازم خواب موندم جین باید بیدار میکردم
جین: به به شازده بلخره بیدار شدی من تمام کار هارو انجام دادم لباسم سفارش دادم تا دو ساعت دیگه میرسه تک بخواب خیلی کار انجام دادی استراحت کن عزیزم
نامجون: برو حودتو مسخره کن
جین:یاع یاع من برم برای زن داداشم صبحانه درست کنم
نامجون: خب حالا که جین کار هارو انجام داده منم یکم به خودم برسم
.................................
ساعت ده
جین: اتتتتتتتتتتتتت بلند شوووو ساعت ده شدد
ات: برو بابا
نامجون : اتتتت بلند نمیشیی خودم بیاممم
ات : وایییی امدمممم
جین: خوابالوووو
ات: خودتییی
نامجون: خوب من دیرم شدد بای بای لپ ات رو میبوسه
جین :اه اه اه اه چندشششش
ات: خودتی من سیر شدم دستت درد نکنه سرآشپز
جین: برو دوش بگین ماسک بذار به خودت برس شب مهمونی داریم نامجون سهام شرکت را بالا برده برای همین جشن گرفته
ات:باشه[ناراحت]
جین: عه چرا ناراحت میشی
ات:ناراحت نیستم من میرم اتاقم
جین: باشه [اشکال نداره خوب باید سوپرایز خراب نکنم ناراحت شد وقتی میفهمه سوپرایز بوده خوشحال میشه ]
ویو ات
رفتم داخل اتاقم یعنی واقعا نامجون نمیدونه امروز تولدمه ولش برم حموم رفتم حموم یک ساعتی شد آمدم بیرون یک باکت توش کلی وسائل توش بود کفش لباس انگشتر گردنبند گوشواره و...
گوشیمو برداشتم سريال نگاه کردم نفهمیدم کی خوابم برو وقتی بیدار شدن ساعت ۳ بود رفتم پایین
ات:جیننننننن کجایی
جین:چرا جيغ میکشی
ات: من گرسنمه
جین:الان
................
💜اسلاید یک لباس و وسائل هایی که جین برای ات خریده
بقیش لباس و مودل موی خود اعضا هست لطفا حمایت کنید 💜
پارت ۹
جین: چرا انقدر دیر امدین اصلا نمیومدید
نامجون:تموم شد حالا برو کنار بچم خوابش میاد شامم خوردیم نمیخواد برای ما شام آماده کنی
]نامجون تمام خدمت کار ها رو مرخص کرده و برای همین جین آشپزی میکنه ]
نامجون: کیوت خانوم تو برو لباساتو عوز کن بعد بخواب من با جین کار دارم باشه عزیزم
ات: باشه
نامجون: آفرین
جین: بله چیکارم داری
نامجون: فردا تولد ات هست میخوام سوپرایزش کنم تو فقط به اعضا هم بگو بیان یک بار هم کرایه کن تزئینش کن کیک سفارش بده منم برای ات و خودم و تو لباس سفارش میدم
جین: باشه فقط بخاطر ات میگم از بابای ات خبری نداری
نامجون: با پولی که بهش دادم رفته آمریکا دیگه چیزی نمیدونم
جین: باشه من رفتم بخوابم باییی
نامجون: باشه ولی فردا ساعت پنج صبح بیدارت میکنم باشه
جین: اوکی
نامجون میره داخل اتاق ات
نامجون: آخی بچم چقدر ناز خوابیده نامجون تو کی دیوونه ی این دختر شدی فردا برات یک تولدی بگیرم که تا آخر عمر یادت بمونه
......................................
صبح ساعت هفت
نامجون: ای وایی بازم خواب موندم جین باید بیدار میکردم
جین: به به شازده بلخره بیدار شدی من تمام کار هارو انجام دادم لباسم سفارش دادم تا دو ساعت دیگه میرسه تک بخواب خیلی کار انجام دادی استراحت کن عزیزم
نامجون: برو حودتو مسخره کن
جین:یاع یاع من برم برای زن داداشم صبحانه درست کنم
نامجون: خب حالا که جین کار هارو انجام داده منم یکم به خودم برسم
.................................
ساعت ده
جین: اتتتتتتتتتتتتت بلند شوووو ساعت ده شدد
ات: برو بابا
نامجون : اتتتت بلند نمیشیی خودم بیاممم
ات : وایییی امدمممم
جین: خوابالوووو
ات: خودتییی
نامجون: خوب من دیرم شدد بای بای لپ ات رو میبوسه
جین :اه اه اه اه چندشششش
ات: خودتی من سیر شدم دستت درد نکنه سرآشپز
جین: برو دوش بگین ماسک بذار به خودت برس شب مهمونی داریم نامجون سهام شرکت را بالا برده برای همین جشن گرفته
ات:باشه[ناراحت]
جین: عه چرا ناراحت میشی
ات:ناراحت نیستم من میرم اتاقم
جین: باشه [اشکال نداره خوب باید سوپرایز خراب نکنم ناراحت شد وقتی میفهمه سوپرایز بوده خوشحال میشه ]
ویو ات
رفتم داخل اتاقم یعنی واقعا نامجون نمیدونه امروز تولدمه ولش برم حموم رفتم حموم یک ساعتی شد آمدم بیرون یک باکت توش کلی وسائل توش بود کفش لباس انگشتر گردنبند گوشواره و...
گوشیمو برداشتم سريال نگاه کردم نفهمیدم کی خوابم برو وقتی بیدار شدن ساعت ۳ بود رفتم پایین
ات:جیننننننن کجایی
جین:چرا جيغ میکشی
ات: من گرسنمه
جین:الان
................
💜اسلاید یک لباس و وسائل هایی که جین برای ات خریده
بقیش لباس و مودل موی خود اعضا هست لطفا حمایت کنید 💜
- ۶.۲k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط