my baby girl
my baby girl
season;2
Part:41
_________________________
لونا: راستش درمورد پیشنهادت فکر کردم
یونگی: خب
لونا:با پیشنهادت موافقم
یونگی: واقعا
لونا: آره
یونگی از شدت خوشحالی [] لونا رو محکم بغل کرد...
لونا:... میشه یکم آروم تر (لبخند)
یونگی: خیلی خوشحالم کردی امشب یه جشن بزرگ میگیرم به مناسبت این خبر
لونا: نه لطفا شلوغش نکن فقط یه جشن کوچیک و چند نفر البته ببخشید دخالت میکنما هرجور میدونی ببخشی
یونگی: نه اشکال نداره هرچی تو بگی
لونا دستشو آروم از دست یونگی جدا کزد کزد و رفت که یهو یونکی دستشو گرفت و بوسیدش
و بعد چند مین ازش جدا شد و تو چشمای لونا زل زد و لونا دستشو دور گردن یونگی حلقه کرد و دوباره بوسیدن همو (موچ موچ) و بعد چند مین جدا شدن و لونا با لبخندي به یونگی رفت سمت اتاقش
یونگی" این دختره چی داره که منو محو خودش کرده (اومای گاددد)
(شب)
خدمتکارا همچی رو آماده کرده بودن و مهمونا هم اومده بودن صدای پای یونگی و لونا روی پله ها مهمونا رو محو کرد و غرق زیبایی این دو شده بودن
@: او چه بهم میان
#: آره
یونگی و لونا از روی پله ها اومدن پایین بی خبر از این که جونگکوک اونجاست
یونگی: خوش اومدید
لونا به تمام مهمونا خوش آمد گویی گفت که یهو با جونگکوک روبرو شد
ادامه دارد...
season;2
Part:41
_________________________
لونا: راستش درمورد پیشنهادت فکر کردم
یونگی: خب
لونا:با پیشنهادت موافقم
یونگی: واقعا
لونا: آره
یونگی از شدت خوشحالی [] لونا رو محکم بغل کرد...
لونا:... میشه یکم آروم تر (لبخند)
یونگی: خیلی خوشحالم کردی امشب یه جشن بزرگ میگیرم به مناسبت این خبر
لونا: نه لطفا شلوغش نکن فقط یه جشن کوچیک و چند نفر البته ببخشید دخالت میکنما هرجور میدونی ببخشی
یونگی: نه اشکال نداره هرچی تو بگی
لونا دستشو آروم از دست یونگی جدا کزد کزد و رفت که یهو یونکی دستشو گرفت و بوسیدش
و بعد چند مین ازش جدا شد و تو چشمای لونا زل زد و لونا دستشو دور گردن یونگی حلقه کرد و دوباره بوسیدن همو (موچ موچ) و بعد چند مین جدا شدن و لونا با لبخندي به یونگی رفت سمت اتاقش
یونگی" این دختره چی داره که منو محو خودش کرده (اومای گاددد)
(شب)
خدمتکارا همچی رو آماده کرده بودن و مهمونا هم اومده بودن صدای پای یونگی و لونا روی پله ها مهمونا رو محو کرد و غرق زیبایی این دو شده بودن
@: او چه بهم میان
#: آره
یونگی و لونا از روی پله ها اومدن پایین بی خبر از این که جونگکوک اونجاست
یونگی: خوش اومدید
لونا به تمام مهمونا خوش آمد گویی گفت که یهو با جونگکوک روبرو شد
ادامه دارد...
- ۲.۵k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط